تونل‌های سپاه مملو از موشک‌های آماده پرواز است/ توسعه پرشتاب قدرت موشکی را ادامه می‌دهیم

 سردار حسین سلامی در سخنان پیش از خطبه‌های نمازجمعه امروز تهران با اشاره به درخواست آمریکایی‌ها مبنی بر توقف توسعه قدرت موشکی ایران خطاب به دولتمردان آمریکایی گفت: ما به آمریکایی‌ها می‌گوییم که تا زمانی که شما فلسطینی‌ها را قتل عام می‌کنید، تا زمانی که ملت مظلوم یمن را زیر سقف خانه‌هایشان شبانه دفن می‌کنید، تا زمانی که ملت مسلمان سوریه را آواره می‌کنید، تا زمانی که خانه‌های پاکستانی‌ها را ویران می‌کنید و بلادهای اسلامی را در اشغال دارید با شتاب بیشتری توسعه قدرت موشکی‌مان را ادامه خواهیم داد. 

وی افزود: ملت ایران مطلع باشند که انبارهای موشکی‌ ما و تونل‌های طویل مملو از موشک‌هایی داریم که همگی آنها آماده پرواز هستند تا از عزت، استقلال، آزادی و حریت ملت و سایر مسلمانان عالم دفاع کنند. 

جانشین فرمانده کل سپاه با بیان این مطلب که امروز برای جای دادن موشک‌ها در انبارها با کمبود فضا مواجهیم، اظهار داشت: در توسعه قدرت دفاعی و بازدارنده خود هرگز توقف نخواهیم کرد و این خواسته مسلمان ملت ایران است چرا که ما از تاریخ آموخته‌ایم که هر کشور اسلامی که ضعیف شد آمریکا، انگلیس و اسرائیل یا به آنها حمله و اشغال کردند و یا آنها را بمباران کرد و به ذلت کشانده‌‌اند؛ما می‌خواهیم عزیز بمانیم و عزت شان ملت ایران است. 

سردار سلامی اضافه کرد: امروز ایران تکیه‌گاه مستحکم ملت‌های مسلمان دنیاست و هرگز نوشته‌های روی کاغذ را که توسط قدرت‌های بزرگ دیکته شده را نمی‌خوانیم بلکه ما انشای قدرت می‌کنیم و در برابر زیاده‌خواهی‌های دشمنان می‌ایستیم.

وی با بیان اینکه آمریکایی‌ها هر روز سخن از گزینه نظامی می‌زنند و ایران را تهدید می‌کنند وانتظار بیخودی دارند که ما به خواهش و التماس‌های آنها در توقف قدرت بازدارنده خود پاسخ مثبت دهیم، تصریح کرد: آمریکایی‌ها هر چه می‌خواهند می‌توانند آرزو کنند، اما آنها نمی‌توانند به آنچه آرزو می‌کنند دست یابند. یعنی آنچه نمی‌توانند دستیابی به آرزوهایشان است. بین آرزوهای دشمن و توانایی‌هایشان فاصله زیادی است و ما این فاصله را با قدرت‌افزایی خود افزایش داده‌ایم. 

جانشین فرمانده کل سپاه با اشاره به ادعای اخیر آمریکایی‌ها مبنی بر شلیک موشک توسط سپاه درتنگه هرمز اظهار داشت: آمریکایی‌ها می‌گویند که قایق‌ها و شناورهای رزمی سپاه علیه آنها موشک شلیک کرده است. ما به آنها می‌گوییم آنقدر مقتدر، توانمند، جوانمرد و واقع‌نگر هستیم که اگر موشکی شلیک کنیم، آشکارا آن را اعلام خواهم کرد. آمریکایی‌ها بدانند تاکتیک‌های ما تابع استراتژی‌هایمان است و دست به رفتارهای کور نخواهیم زد و اینکه آنها مرعوبند و می‌ترسند به ما ربطی ندارد و اگر موشکی شلیک کنیم بلافاصله آشکارا آن را  بدون هراس اعلام می‌کنیم. 

سردار سلامی گفت: ما یک نظام قدرتمند، مسلط و رزمی هستیم و هیچ عمل مخفی نداریم و هر کجا بخواهیم از مسلمانان حمایت کنیم آشکارا آن را انجام می‌دهیم و برای دفاع از استقلال و کرامت ملت ایران از هیچ قدرتی هراس نداریم و آنهایی که به غرب اعتماد دارند بدانند که دست‌های چدنی آمریکا در زیر دستکش‌های مخملی‌شان آشکار شده است. 

وی با بیان این مطلب که روابط ما با آمریکا دو خط متوازی است که هیچگاه به یکدیگر نمی‌رسند اظهار داشت: ماهیت وجودی ما با آمریکا در تضاد است. آمریکایی‌ها از جنس شیطان هستند و می‌خواهند جهان را به فحشاء بکشند اما انقلاب اسلامی به دنبال عدالت و کرامت ملت‌هاست و این دو متضاد حق و باطل است که هرگز به یکدیگر وصل نمی‌شوند. 

جانشین فرمانده کل سپاه افزود: ما در حال فتح افق‌های بلندتری هستیم، مطیع امر رهبری هستیم و برای عمر باعزت رهبر معظم انقلاب دعا می‌کنیم.

به گزارش تسنیم، سردار سلامی در ابتدای سخنان خود در خطبه‌های نماز جمعه تهران با اشاره به مقاومت‌های ملت ایران در برابر اسارت و بردگی مدرن جهان و نقش رهایی امام خمینی در رهایی از اسارت ملت ایران گفت: امام خمینی(ره) برای ما عزت، استقلال، آزادی و ارزش‌های الهی رابه یادگار گذاشتند. ایشان قدرت‌های پوشالی و شوکت ظاهری شرق و غرب را در برابر عظمت خداوند بزرگ حقیر نشان دادند. او سرچشمه عزت ما و سرآغاز یک استقلال همه جانبه برای دستیابی به یک تمدن عظیم اسلامی بود و امروز نیز از خداوند بزرگ برای رهبری عظیم‌الشان و نور چشمان امت اسلام و آن رهبر والامقامی که همانند امام غیرت بیداری و آگاهی و عزت و کرامت مسلمانان را پس از دوران شکوهمند رهبری امام بر دوش گرفتند آرزوی سلامتی و افزایش طول عمر داریم.

وی ادامه داد: حضرت‌ آیت‌الله امام خامنه‌ای رهبر بزرگی است که توانست پس از امام تمرکز ذهنی و فیزیکی قواین دشمن را از روی ملت مسلمان ایران و دیگر مسلمانان بلاد دنیا بردارد و هدایت جبهه وسیعی را علیه مستکبران که اراده کرده بودند بر سرنوشت مسلمانان حاکم شوند برعهده گرفت او توانست به عمق آرزوها، خیال‌ها، باورها، سیاست‌ها و همه تاکتیک‌های آنها نفوذ کند و حقیقتا یک رهبر استثنایی است و از خداوند متعال برای این رهبر عزیز و شخصیت منحصر به فرد سلامت، سعادت و طول عمر روزافزون آرزومندیم.

جانشین فرمانده کل سپاه در بخش دیگری از سخنانش درباره سالروز 9 دی تصریح کرد: 9 دی واقع‌ای بود که در طول یک روز برای نخستین بار ملت ایران توانستند با آفرینش یک حماسه جاودانه سیاست‌های دنیای استکبار را قلع و قمع و دفن کند.

سردار سلامی اضافه کرد: 9 دی اوج شکوه انقلاب ملت ایران بود و نشان‌دهنده بیداری وصل‌ناپذیر، آگاهی، خردورزی و عمل به موقع و تمام کننده ملت ایران بود.

وی با بیان این مطلب که حماسه 9 دی فروپاشی آرزوهای دشمنان و عناصر فریب‌خورده و مزدوران داخلی بود، گفت: عده‌ای شخصیت‌های فرصت‌طلب در شکوهمندترین واقع سیاسی کشور یعنی انتخابات ریاست جمهوری سال 88 کام پیروزی درخشان ملت ایران را تلخ کردند و درصدد بودند که این پیروزی را تبدیل به یک شکست کنند، فتنه 88 فتنه‌ای بود که عده‌ای با جهالت و نافهمی و قدرت‌طلبی با وجود آنکه همه اعتبار خود را مدیون انقلاب و خون شهدا بودند و بسیاری از مناصب کلیدی نظام به همین خاطر در اختیارشان قرار گرفته بود به چهره جامعه سیلی زدند و فرصت خوبی را برای ضدانقلاب‌ها که همیشه در کمین هستند فراهم کردند.

جانشین فرمانده کل سپاه تصریح کرد: فتنه 88 با شرارت‌ها و نمک‌نشناسی‌ها و بی‌تقوایی‌های همین عده شکل گرفت اما ملت مسلمان ایران در آن حرکت توفانی 9 دی کاخ آرزوهای دشمنان را ویران کرد و یاس و ناامیدی را به جبهه دشمنان اسلام سوق داد.

سردار سلامی برهمین اساس خاطرنشان کرد: ملت مسلمان ایران غم تنها ماندن حضرت علی(ع) را در مسجد کوفه با چشم‌های معنوی‌شان دیده بودند و همواره مردم بی‌وفای آن زمان را سرزنش می‌کنند که چگونه امام امت در برابر دشمنان تنها مانده بود. همچنین ملت ایران تنها ماندن امام حسن مجتبی در برابر معاویه و تنها ماندن امام حسین(ع) را در واقع شکوهمند عاشورا را با چشمان ملکوتی‌شان دیدند و اینها تجربه‌های تلخی برای ملت ایران بود تا در نهم دی نشان دهند که امام امت را تنها نخواهند گذاشت و آن حماسه بزرگ را با بصیرتشان ایجاد کردند.

وی با بیان این مطلب که تاریخ نشان داده است که هر امتی که از ولی خود فاصله گرفت دشمنان نیز بر او مسلط شده‌اند به خیانت‌های آمریکا و انگلیس علیه ملت ایران قبل از انقلاب اسلامی اشاره کرد و گفت: همه مصیبت‌ها، گرفتاری‌ها و عقب‌ماندگی‌های دنیای اسلام و ملت ایران در قبل از انقلاب به خاطر توطئه‌ها و تفرقه‌های قدرت‌های شرق و غرب بوده است. اما امروز انقلاب اسلامی یک الگو برای همه نقاط جهان اسلام تبدیل شده است و بتدریج فضای تنفس آمریکا را تنگ کرد هو این اتفاق به فضل الهی و رهبری خردمندانه الهی و اساس منطق وحیانی حضرت امام خامنه‌ای رخ داده است.

جانشین فرمانده کل سپاه در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به ناکامی آمریکا در تحریمهای اقتصادی، تهاجم فرهنگی و انزوابخشی علیه ملت ایران اظهار داشت: صفحات تاریخ ملت ایران هر یک نشان دهنده آن است که در هر عرصه‌ای که دشمنان در مقیاس جهانی با این ملت درگیر شدند حاصلی جز شکست برای آنان به دنبال نداشته است.

وی در بخش دیگری از سخنانش به مشارکت 85 درصدی مردم در انتخابات ریاست جمهوری 88 را نشان دهنده مردمسالاری دینی و پاک در ایران دانست و گفت: اما ناگهان و پس از این انتخابات همه چیز عوض شد آنهایی که از نظام آبرو گرفته بودند و توسط نظام به شخصیت‌های ملی و معتبر تبدیل شده بودند و ملت‌ آنها را کاندید ریاست جمهوری کرده بودند به دلیل شخصیت قدرت‌طلبی و هواپرستی‌شان سازوکارهای قانونی نظام را بر هم زدند و خیال کردند که باید قوانین و سازوکارهای نظام با میل و آرزوهای آنها تطبیق داده شود و می‌خواستند به زور آرای مردم را به سرقت ببرند اما رهبری عزیز انقلاب صیانت بخش آرای ملت بود؛ آنها می‌خواستند از نظام ما باج‌خواهی کنند و با شانتاژ و جوسازی دنبال تسلط بر فضای اجتماعی و سیاسی جامعه بودند و این یک خیانت آشکار به آرمانها، دستاوردها و شکیبایی‌های ملت ایران بود. آنها به موقعیت بین‌المللی و رافت نظام اسلامی آسیب زدند و راه آنان عکس مسیر شهدای ما بود. شهدا از خود گذشتند تا انقلاب بماند اما آن عده می‌خواستند انقلاب را به پای خود ذبح کنند.

سردار سلامی با بیان این مطلب که ملت ایران با حضور در حماسه 9 دی اجازه تنفس در فضای سیاسی را از فتنه‌گران گرفتند و همه توطئه‌ها را از بین بردند، افزود: رهبری عظیم انقلاب در خطبه‌ 25 خرداد با جسم جانبازشان از تاریخ عمار سخن گفتند و به تدریج فتنه ریزش کرد و در روز عاشورا ملت کفن پوشیدند و به خیابان آمدند و بساط فتنه را جمع کردند. رهبری انقلاب شرح صدر به خرج دادند، اتمام حجت کردند و همه را به توبه و بازگشت به مسیر ملت دعوت کردند اما متاسفانه گوش شنوایی برایشان نمانده بود.

وی در بخش دیگری ازسخنانش به نفوذ انقلاب اسلامی در خارج از مرزهای انقلاب اشاره کرد وافزود: امروزه نفوذ سیاسی، اعتقادی و فرهنگی ملت ایران تا شرق مدیترانه و شمال آفریقا پیش رفته است، امروز فلسطین به برکت انقلاباسلامی به یک قدرت تبدیل شده حزب‌الله در لبنان یک نیروی دفاعی قدرتمندی را شکل داده که می‌تواند به همراه فلسطینی‌ها در 4 جنگ از پیشروی‌های آمریکا و اسرائیل جلوگیری کند، امروز سوریه یک ارتش نیرومندی تشکیل داده که در برابر تروریست‌ها ایستادگی کرده و پیروز می‌شود و در عراق یک نیروی قدرتمند مردمی همانند بسیج ما شکل گرفته است که در برابر تروریست‌ها رسیدگی می‌کند، امروز در شرق مدیترانه فرزندان انقلاب با دشمنان اسلام درگیرند در یمن انصارالله همانند حزب‌الله به یک نیروی تعیین کننده در جهان اسلام تبدیل  شده است و اینها همان نفوذ انقلاب اسلامی در فرای مرزهایمان است.

جانشین فرمانده کل سپاه با بیان اینکه ایران امروز وسیع‌تر از آنی است که کرانه‌های جغرافیایی بر روی نقشه‌ها نشان می‌دهد گفت: آمریکا امروز از یک بازیگر محوری در گذشته‌های دور به یک بازیگر معمولی تبدیل شده است. اراده آنها در تحولات سیاسی جاری نیست.

به گفته وی حل هیچ معادله‌ای بدون حضور ایران اسلامی ممکن نیست و تمامی سناریوهای دشمنان علیه انقلاب با شکست مواجه شده است.

نامه فرمانده عراقی قبل از «عملیات والفجر8»

امروز 20 بهمن با سالروز آغاز عملیات والفجر8 در سال 1364 مصادف شده است. مؤسس نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می‌گوید: ارزش عملیات «والفجر۸» به آن بود که به دشمن نشان داد سیاست بازدارندگی از طریق حمله گسترده توانسته است جنگ را به طور جدی به داخل خاک دشمن منتقل سازد و لبه تیز آن را به سوی ارتش متجاوز برگرداند.

سردار حسین علایی که در حال حاضر مدیرعاملی هواپیمایی آسمان را بر عهده دارد، در گفت‌وگو با ایسنا ضمن ارزیابی عملیات «والفجر۸» به تشریح اهداف طراحی و انجام این عملیات و نقش نیروهای پشتیبانی ارتش مانند یگان پدافند هوایی خاتم‌الانبیاء (ص) پرداخته است.

سردار علایی می‌گوید: هدف از برنامه‌ریزی و انجام عملیات «والفجر۸»، تصرف منطقه فاو و پیشروی به سمت جزیره «ام‌القصر» و قطع ارتباط کشور عراق با دریا، بود. آقای هاشمی رفسنجانی که در زمان انجام این عملیات، فرمانده جنگ بودند دربارۀ هدف این عملیات می‌گویند: «فاو یکی از عملیات‌هایی بود که برای ختم جنگ طراحی کرده بودیم. هدف هم این بود که از جاده ساحلی به جزیره «ام‌القصر» برویم. یکی از تحلیل‌های ما این بود که اگر دریا را از عراق بگیریم و رابطه عراق را با دریا قطع کنیم و آتش‌بس شود، عیبی ندارد چون عراق نمی‌تواند حمله کند. تحلیل درستی هم بود. به علاوه کشورهای جنوب خلیج فارس هم وقتی ببینند ما در آنجا هستیم حتماً ملاحظه می‌کردند طرح مکملی هم داشت. چون از اولی که طراحی کرده بودیم نمی‌خواستیم وارد بصره شویم. ملاحظات انسانی داشتیم که به مردم بصره آسیب نرسد.» (۱)

بنابراین، عملیات «والفجر۸» در یک روند تدریجی و متناسب با شرایط، به منظور ایجاد فشار سنگین نظامی به رژیم بعثی عراق و قدرت‌های منطقه‌ای و بین المللی حامی وی به منظور خاتمه دادن به جنگ، طراحی شد. به هر حال ابتکار جدید ایران، انتخاب یک منطقه عملیاتی در آن سوی اروندرود به منظور انجام عملیاتی سرنوشت ساز برای پایان دادن به جنگ تحمیلی بود. طبیعی است چنانچه این عملیات موفق می‌شد، موازنه قوا به سود ایران تغییر می‌یافت.

دلایل انتخاب منطقه فاو

راهبرد عملی کشور پس از فتح خرمشهر، انجام یک عملیات کاملاً موفقیت‌آمیز در خاک عراق برای رسیدن به اهداف معینی که بتواند سرنوشت جنگ را تعیین کند، بود. با بررسی‌های فراوانی که صورت گرفت مشخص شد در آن شرایط زمانی، تنها منطقه‌ای که امکان به کارگیری تمام استعداد‌ها و توانایی‌های قوای رزمی ایران علیه ضعف‌های دشمن برای رسیدن به یک هدف مهم، وجود دارد، فضای جغرافیایی فاو می‌باشد. از نظر نظامی نیز امکان برنامه‌ریزی و طرح‌ریزی یک عملیات موفق در این سرزمین وجود داشت.

نکات ذیل، از دلایل عمده انتخاب منطقه مثلث فاو به عنوان منطقه عملیات اصلی در آن برهه زمانی است.

۱- حساسیت نسبتاً کم دشمن و غافلگیر بودن منطقی نسبت به منطقه

اصولاً منطقه جزیره آبادان و منطقه فاو در دو سوی اروندرود، از ابتدای جنگ به عنوان یک جبهه فعال تلقی نمی‌شده است. رودخانه عریضی به نام «اروند» مانع مهمی برای طرح‌ریزان عملیات در هر دو سوی جبهه برای انتخاب این منطقه برای عملیات بوده است زیرا عبور از رودخانه نیاز به تجهیزات و امکانات ویژه‌ای دارد. بنابراین این منطقه به عنوان جبهه‌ای متروکه از سوی طرفین جنگ محسوب می‌شده است. ارتش بعثی با دیدگاه کلاسیک خود، تصور یک عملیات گسترده و مهم از سوی قوای ایران با عبور از مانع طبیعی اروندرود را در این منطقه نداشت. در تهاجم ارتش بعثی به سرزمین‌های خوزستان، هیچگاه قوای صدام نتوانستند از اروند رود عبور کرده و بر روی آن پل احداث کنند حتی در زمانی که آبادان را به محاصره خود درآوردند تمام تلاش آن‌ها بر عبور از رودخانه کارون و تصرف آبادان از طریق شمال آن شهر متمرکز بود.

چنانچه ارتش بعثی امکان زدن پل بر روی اروندرود را در توان خویش می‌دید می‌توانست از سمت جنوب نیز شهر آبادان را مورد تهاجم قرار داده و اشغال آن را تنسهیل کند. حتی زمانی که در عملیات «الی‌ بیت‌المقدس» خرمشهر به محاصره رزمندگان اسلام درآمد نیز، ارتش بعثی از تدارک نیروهای خود در خونین شهر از طریق اروندرود مأیوس بود و نتوانست اقدام مؤثری را در این زمینه انجام دهد بنابراین فرماندهان یگانه‌های مستقر دشمن در این ناحیه، حداکثر احتمال یک «تک»(حمله) نفوذی و یا انجام یک عملیات محدود را از سوی رزمندگان اسلام در این منطقه می‌دادند. آن‌ها تصور می‌کردند که در این صورت، پس از انجام یک عملیات محدود و تهاجم کم اهمیت و گرفتن یک سرپل کوچک، دوباره قوای ایرانی به مواضع خود باز می‌گردند.

در یکی از اسناد به دست آمده پس از تصرف محل قرارگاه «لشکر ۲۶ ارتش بعثی» در جریان عملیات والفجر۸، نامه‌ای از فرمانده «تیپ ۱۱۱» به فرمانده سپاه هفتم ارتش عراق مشاهده شد که در آن فرمانده تیپ (2) در گزارش خود نوشته بود: «۴۰۰ دستگاه لودر، بولدزر و کامیون ایرانی در حال انجام فعالیت‌های مهندسی در میان نخلستان‌های اطراف اروندرود هستند.» او با ذکر قرائن و شواهدی که از مشاهده فعالیت‌های گوناگون رزمندگان اسلام جمع‌بندی کرده بود به این نتیجه رسیده بود که ایرانی‌ها می‌خواهند در اینجا عملیات انجام دهند
ولی فرمانده سپاه هفتم در جواب وی نوشته بود: که «ایرانی‌ها می‌خواهند ما را در منطقه آبادان و فاو فریب دهند و شما بیخود، ترس توی دل نیرو‌ها نیانداز، ما بهتر می‌دانیم که ایران کجا می‌خواهد عملیات انجام دهد.»

۲- کمی استعداد و ضعف خطوط پدافندی ارتش عراق

مسئولیت پدافند از منطقة فاو بر عهده «لشکر ۲۶ پیاده» عراق بود. ارتش عراق در این منطقه، استعدادی در حدود یک تیپ داشت و آرایش دفاعی یگان‌های وی نسبت به سایر خطوط دفاعی جبهه‌ها از استحکام و قدرت کافی برخوردار نبود زیرا تصور دشمن از اروندرود به عنوان یک مانع قوی و غیرقابل عبور برای یگان‌های ایرانی تلقی می‌شد و از سوی دیگر امکان ایجاد استحکامات فراوان و احداث موانع مصنوعی گسترده در جلوی خط مقدم عراق در کنار ساحل اروندرود وجود نداشت. البته با توجه به نزدیکی سنگرهای دشمن در کنار رودخانه اروند، دشمن بین سنگرهای خود و آب اروندرود در شرایط جذر را با انواع موانع مصنوعی از جمله میلگردهای خورشیدی شکل و سیم‌های خاردار و میادین مین مختلف پوشانده بود تا غواصان و رزمندگان پیاده از آن‌ها نتوانند عبور کنند. ولی این موانع نسبت به موانع موجود در سایر خطوط جبهه‌ها، خیلی عمیق و گسترده، ارزیابی نمی‌شد.

از آنجا که دشمن حساسیت کمتری نسبت به این منطقه در مقایسه با سایر نقاط جبهه مثل شلمچه و... داشت و از سوی دیگر زمین منطقه مورد نظر باتلاقی و برای واحدهای رزمی نامساعد بود، بنابراین، ارتش عراق عمده یگان‌های پرتوان خود را در سایر نقاط جبهه‌ها مستقر کرده بود. استعداد قوای دشمن در این منطقه حدود یک تیپ برآورد می‌شد.

۳- کم عمق بودن اهداف و نامناسب بودن زمین برای دفاع

سرزمین در نظر گرفته شده برای انجام عملیات بین رودخانه اروند و خور عبدالله قرار داشت که به شکل مثلثی بود که در «رأس‌البیشه» کمترین فاصله و در سمت «دریاچه نمک» بیشترین فاصله دسترسی را برای یگان‌های عمل کننده داشت. محدود و کم عمق بودن زمین منطقه فاو، شرایطی را پدید آورده بود که دسترسی به اهداف نظامی آن در شب اول عملیات، امکانپذیر می‌کرد. مهم‌ترین هدف این عملیات تصرف شهر فاو بود که از خط تماس،حدود ۱۰۰۰ متر فاصله داشت. برای تصرف عمیق‌ترین اهداف، نیاز به طی بیش از پنج تا حداکثر ۱۰کیلومتر نبود بنابراین می‌شد انتظار داشت که تا قبل از شروع پاتک‌های ارتش بعثی و اقدامات مؤثر دشمن، بتوان آن‌ها را تأمین و تا حدودی تثبیت کرد. از سوی دیگر نزدیک بودن و کوتاه بودن عقبه‌های خودی نسبت به منطقه هدف، شرایط مناسبی را برای پشتیبانی مستمر از عملیات فراهم می‌کرد.

از سوی دیگر وجود نخلستان و وضعیت باتلاقی زمین در منطقه فاو، شرایط را برای جنگیدن قوای زرهی دشمن نامناسب و سخت کرده بود. با انجام این عملیات، عراق وادار به جنگیدن در سرزمینی شده بود که ارتش بعثی، تمایل به درگیر شدن در آن را نداشت. انتخاب زمان عملیات در فصل زمستان هم می‌توانست، ضعف‌های این زمین را برای ارتش عراق، بیشتر کند و در جریان نبرد، امکان استفاده مؤثر برای مانور زرهی را از قوای دشمن بگیرد. همچنین در منطقه فاو، خطوط دفاعی ارتش عراق عمق لازم را نداشت. زیرا ایجاد رده‌های مختلف پدافندی به خاطر شرایط نامطلوب زمین و وجود نخلستان‌ها، نهر‌ها و باتلاق‌های فراوان، غیر ممکن بود.

۴- وجود جناحین امن و امکان سازماندهی آتش مؤثر توپخانه

وضعیت جغرافیایی شبه‌جزیره فاو به گونه‌ای بود که برای نیروهای تک‌کننده پس از تصرف آن، دو جناح امن بوجود می‌آمد. از یک طرف نیروهای خودی در ساحل اروندرود حضور داشتند و از سوی دیگر پس از تصرف منطقه عملیات،«خورعبدالله» و دریای خلیج‌فارس در کنار آن‌ها قرار می‌گرفت که در چنین شرایطی،امکان عملیات ارتش عراق از آن مسیر‌ها و جناح‌ها علیه نیروهای خودی بسیار ضعیف بود بنابراین دفاع از فاو فقط به یک جبهه محدود می‌شد که آن هم از سمت «بصره» و «جاده ام‌القصر» بود بنابراین امکان سازماندهی آتش مؤثر توپخانه در یک جبهه نسبتا محدود وجود داشت.

با توجه به اینکه عملیات در منطقه فاو و «رأس البیشه» صورت می‌گرفت و تردد یگان‌های دشمن برای رسیدن به فضای درگیری، متکی بر جاده‌های بصره به فاو و‌ام‌القصر به فاو بود و این جاده‌ها نیز تا حدود زیادی می‌توانست زیر آتش توپخانه دور برد قوای ایران قرار گیرد، بنابراین امکان طرح‌ریزی مؤثر‌ترین آتش‌های توپخانه برای درگیری با واحدهای دشمن قبل از رسیدن به منطقه پاتک، وجود داشت.

نتایج عملیات فاو

مهم‌ترین هدف این عملیات، دستیابی به یک پیروزی قاطع از نظر نظامی در آن شرایط زمانی جبهه‌های جنگ بود تا بدین‌وسیله دولت‌مردان و سیاست‌مداران کشور برای حل مسئله جنگ و پایان دادن به نبرد‌ها از راه سیاسی، بتوانند از قدرت عمل بیشتری برخوردار شوند. حضرت امام خمینی(ره) اصرار داشتند که باید مسئول و شروع کننده جنگ مشخص شود تا از این به بعد، امکان تجاوز به ایران در ذهن همسایگان ایران و قدرت‌های بزرگ خطور نکند بنابراین انجام نبرد فاو در آن شرایط زمانی، مورد نیاز مسئولین کشور و مردم ایران بود که چشم انتظار پیروزی‌های بزرگ و درخشانی بودند.

همچنین قدرت دفاعی و عملیاتی رزمندگان اسلام را بالا برد و یک بار دیگر نشان داد که با توکل بر خداوند بزرگ و به کارگیری ابتکار عمل،قدرت خلاقیت و تفکر و کسب اطلاعات صحیح از دشمن می‌توان، برتری نظامی در صحنه عملیات را دوباره، کسب و ارتش عراق را منفعل کرد.

فتح فاو نشان داد که جمهوری اسلامی، توانایی تداوم جنگ را جهت تحمیل شکست نظامی بر ارتش عراق را دارد و پیروزی ایران در جنگ، اجتناب‌ناپذیر است. طولانی شدن جنگ می‌تواند شرایط را به نفع ایران تغییر دهد.
عملیات والفجر۸، امیدواری ایران به راه حل نظامی برای خاتمه دادن به جنگ را افزایش داد
. از نگاه ایران، چند پیروزی مشابه و پشت سر هم مانند فاو می‌توانست به سرعت جنگ را خاتمه دهد. از طرفی به لحاظ موقعیت جغرافیایی شمال خلیج فارس و منطقه فاو، عملیات والفجر۸ از نتایج سیاسی و نظامی ویژه‌ای برخوردار بود که مهم‌ترین دستاوردهایی که از آن، حاصل می‌شد عبارت بودند از:

۱- تصرف کامل بخشی از اروندرود

یکی از نتایج عملیات والفجر ۸، تصرف کامل بخش انتهایی اروندرود در دهانه خلیج فارس به طول حدود 20 کیلومتر وتسلط بیشتر بر قسمت‌های دیگری از رودخانه اروند از منطقه «خسرو آباد» تا روبه روی فاو بود. باید توجه داشت که اهمیت اروندرود آنقدر زیاد بود که به عنوان مهم‌ترین بهانه جنگ از سوی رژیم عراق مطرح شده است و صدام حسین رئیس‌جمهور عراق در روز ۲۶ شهریور سال ۱۳۵۹ یعنی چهار روز قبل از آغاز جنگ تحمیلی، پیمان مرزی «۱۹۷۵ الجزایر» بین دو کشور ایران و عراق را پاره و غیرقابل قبول و بی‌اعتبار اعلام کرد. مسئله مهم در این معاهده، تعیین خط القعر اروندرود به عنوان مرز آبی دو کشور بود.
حداقل انتظاری که رژیم بعثی صدام از نتایج جنگ تحمیلی داشت این بود که بتواند تمام اروندرود را به مالکیت عراق درآورده و آن را «شط‌ العرب» بخواند
.عملیات والفجر ۸ توانست این رؤیای صدام را بر باد داده و تمامی اروندرود را به تصرف ایران درآورد بنابراین صدام احساس می‌کرد که ادامه جنگ می‌تواند به رژیم بعثی عراق خسارات جبران ناپذیری وارد کند و او را حتی از مزایای «پیمان ۱۹۷۵» نیز محروم کند. باید به یاد داشت که با فتح خرمشهر، کرانه شمالی رودخانه اروند در اختیار ایران قرار گرفته بود و رژیم عراق تا حد زیادی نسبت به تحقق رؤیای خویش، مأیوس شده بود.

۲- تصرف فاو و تأسیسات بندری آن

یکی از نتایج عملیات والفجر ۸، آزادسازی حدود ۶۰۰ کیلومترمربع از اراضی منطقه عملیات و تصرف شهر بندری فاو و تأسیسات نفتی آن، بود. فاو شهر کوچکی در کنار رودخانه اروند دارای اسکله‌های محدودی بود که از آن برای پهلوگیری شناورهای سبک و کشتی‌های با آب خور کم، استفاده می‌شد. اهمیت آن، بیشتر از این جهت بود که محل انتقال و عبور بخشی از نفت صادراتی عراق به‌شمار می‌رفت. انبارهای ذخیره نفت و نیز تلمبه‌خانه‌های مربوط به صدور نفت عراق از طریق پایانه نفتی البکر نیز در کنار این شهر به سمت ساحل خورعبدالله، قرار داشت بنابراین می‌توان این شهر کوچک را یک مجموعه نفتی نیز به حساب آورد که از لحاظ امنیتی، سوق الجیشی و اقتصادی اهمیت بسیار زیادی داشت.

۳- تصرف سکوهای موشکی وتأمین خور موسی و افزایش ضریب امنیتی در جزیره خارک

با تصرف مثلث فاو پایگاه‌های موشکی «کرم ابریشم» ارتش عراق در اختیار رزمندگان اسلام قرار گرفت و «خورموسی» برای کشتی‌های ایرانی تا حدود زیادی امن شد. این موشک‌ها دارای برد حدود ۹۰ کیلومتر بود و ارتش عراق از آن‌ها برای حمله به کشتی‌های عازم به بندر امام خمینی (ره) و بندر ماهشهر، استفاده می‌کرد. از آنجا که در آن ایام،
بندر امام خمینی(ره) با ۳۶ اسکله بارگیری بزرگ‌ترین بندر وارداتی کالاهای اساسی و بازرگانی ایران به شمار می‌رفت و کشتی‌های تجاری زیادی به آن تردد می‌کردند بنابراین امکان تردد امن کشتی‌ها به بندر امام خمینی (ره) برای ایران اهمیت فراوانی داشت
. کشتی‌هایی که از خلیج فارس به مقصد بندر امام و یا بندر ماهشهرحرکت می‌کردند می‌بایستی از خورموسی عبور کنند و نزدیکی خورموسی به مرزهای عراق و بویژه به رأس البیشه، موجب شده بود تا این ناحیه بعنوان یک فضای عملیاتی مطلوب برای هواپیما‌ها، بالگرد‌ها و موشک‌های عراقی درآید. ایران هم چاره‌ای جز انتقال کشتی‌ها از این مسیر نداشت.

لازم به ذکر است که یکی از کالاهای مهمی که در ایام جنگ از طریق این بندر وارد می‌شد، گندم بود که بایستی در سراسر کشور توزیع می‌شد و بزرگ‌ترین سیلوی گندم وارداتی در کنار اسکله‌های بندر امام خمینی احداث شده بود. از سوی دیگر، تأمین امنیت منطقه شمال خلیج فارس و کاهش توان عراق برای حمله به جزیره خارک از نتایج دیگر این عملیات بود. باید به یاد داشت که یکی از اهداف جنگی ارتش بعثی عراق، حملات مداوم به جزیره خارک و سکوهای نفتی ایران واقع در خلیج فارس با استفاده از هواپیماهای شکاری و ناوچه‌های جنگی و بالگردهای نظامی بود.

۴- کنترل خورعبدالله وتهدید بندر‌ام القصر

با توجه به آنکه عراق از مسیر خور عبدالله به عنوان تنها مسیر عبور کشتی‌های خود استفاده می‌کرد بنابراین انسداد مسیر تردد ناوگان نظامی و تدارکاتی رژیم بعثی عراق به خلیج فارس از طریق خورعبدالله، یکی از نتایج عملیات محسوب می‌گردید. با تصرف فاو و در اختیار گرفتن اروندرود و همچنین رسیدن قوای ایران به ساحل خورعبدالله، عراق از یک کشور مرتبط با دریا تبدیل به کشوری محاط در خشکی شد. گرچه ایران در جریان عملیات فاو نتوانست بسوی‌ ام‌القصر پیشروی کند ولی نزدیک شدن به آن، موجب عدم کارآیی و تهدید این بندر شد.‌ام القصر که در نزدیکی مرز عراق با کویت و در انتهای خورعبدالله قرار داشت، محل استقرار ناوگان نیروی دریایی ارتش عراق وتنها بندر فعال این کشور بود که علاوه بر استقرار ناوچه‌های جنگی «اوزا»ی روسی در آن، برخی از کشتی‌های تجاری نیز به آن تردد می‌کردند.

۵- ایجاد فشار بر کشورهای عربی

در زمان جنگ، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به ویژه عربستان و کویت،کمک‌های مالی و تدارکاتی فراوانی به عراق می‌رساندند. عربستان و کویت که در همسایگی عراق قرار داشتند علاوه بر فروش نفت برای عراق به این کشور اجازه داده بودند تا از بنادر این کشور‌ها برای واردات انواع کالا‌ها از جمله تجهیزات نظامی استفاده کند. البته برخلاف شایعات، کویت اجازه استفاده از جزایر خود از جمله «وربه» و «بوبیان» را به ارتش عراق نداده بود. نگارنده خود در هنگام عملیات والفجر۸ در کنار ساحل خور عبدالله به بالای دکل بلندی رفته و به مشاهده فضای جزیره بوبیان پرداخت و آثاری از حضور نیروهای عراقی در این جزیره ندید. به هر حال
حضور قوای ایران در کنار مرز کویت می‌توانست فشار روانی زیادی به کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس برای قطع حمایت‌های مالی،نظامی،سیاسی و تبلیغاتی این کشور‌ها به رژیم صدام، بر آنان وارد کند
و آن‌ها را نسبت به تغییر در سیاست‌های خود به تفکر وادارد. البته در عمل اینگونه نشد و عداوت و نگرانی این کشور‌ها نسبت به جمهوری اسلامی ایران افزایش یافت و کمک‌های مالی و سیاسی بیشتری را به عراق واگذار کردند.

ارزیابی عملیات والفجر ۸

«رعایت اصل غافلگیری»،«استعداد پایین نیروهای عراقی در فاو»، «سست بودن زمین منطقه عملیات» که در آن امکان انجام پاتک‌های سنگین وجود نداشت،موجب شد تا عملیات فاو با موفقیت خوبی انجام شود. در این عملیات نقش توپخانه برای طرفین بسیار مهم بود و در روزهای جنگ، تبادل آتش توپخانه‌ها بشدت در جریان بود. این عملیات شکست مهمی را برای ارتش عراق رقم زد. عبور از اروندرود، قدرت‌های جهانی را مطمئن کرد که ایران می‌تواند به یک پیروزی سرنوشت‌ساز در جنگ دست یابد. عملیات فاو بزرگ‌ترین پیروزی رزمندگان اسلام پس از فتح خرمشهر در سال ۱۳۶۱ بود. موفقیت بزرگ این عملیات پس از حدود سه سال از گذشت عملیات بیت‌المقدس، آغاز یک تحول مهم و گشایشی عمده در جبهه‌های جنگ بود که به نوبه خود منجر به فتوحات دیگری از جمله عملیات «کربلای ۵» و عملیات «والفجر۱۰»، شد.در مجموع،عملیات والفجر۸ یکی از پیچیده‌ترین طرح‌های نظامی و نقطه عطفی برای جمهوری اسلامی ایران بود که با موفقیت کامل اجرا شد و برای ارتش بعثی یک «حمله ناگهانی» و «غیر منتظره» تلقی می‌شد. اجرای طرح عملیات از نظر تاکتیکی، انواع نبرد‌ها از جمله عبور از رودخانه، جنگ با موانع، عملیات در دشت، ساحل، دریا، شهر، جنگل، زمین پست و سست و... را با خود به همراه داشت.

عملیات والفجر ۸ به دلیل نوع طراحی، اهمیت زمین منطقه عملیات، سرعت عمل در اجرای طرح عملیات، انتخاب تاکتیک‌های مناسب و مخصوص به خود برای پیروزی بر دشمن،غافلگیر کردن دشمن و همچنین توان پایداری و مقاومت طولانی در برابر پاتک‌های دشمن به مدت ۷۵ روز، یکی از جذّاب‌ترین و مهم‌ترین نبرد‌ها در دوران هشت سال حماسه دفاع مقدس است. اجتناب از جنگ در زمینِ به شدت مسلح شده با کمک میادین مین و سیم‌های خاردار و موانع متعدد،پس از عملیات‌های «والفجر مقدماتی» و «والفجر۱» و در پی آن ابتکار انجام عملیات در منطقه «هورالهویزه» در شرق رودخانه «دجله» طی دو عملیات بزرگ «خیبر» در سال ۱۳۶۲ و «بدر» در سال ۱۳۶۳، موجب انفعال ارتش متجاوز رژیم عراق و ایجاد نگرانی در میان حامیان منطقه‌ای و بین‌المللی او شد زیرا تداوم عملیات‌ها تا اندازه‌ای مانع فرسایشی شدن جنگ می‌شد و علائمی دال بر ناتوانی ارتش صدام را آشکار می‌ساخت. از طرفی، جمهوری اسلامی ایران که ابتکار عمل نظامی را همچنان در دست داشت، زمینه عملیات بعدی را با استفاده از تجربۀ عملیات در منطقه «هور» فراهم کرد. در این میان عاملی که موجب شد طراحان نظامی در انتخاب منطقه بعدی برای عملیات دقت بیشتری به عمل آورند این بود که هیچ یک از نبرد‌های انجام شده در مقطعِ پس از فتح خرمشهر دارای نتایجی نبود که قادر باشد برتری تعیین کننده‌ای را نصیب ایران کند.

از این رو لازم بود حرکت جدیدی در صحنه جنگ انجام شود که با آنچه از روز اول جنگ تا آن زمان به وقوع پیوسته بود، متفاوت باشد و فرماندهان نظامی ارتش بعثی عراق نیز از پیش‌بینی آن ناتوان باشند تا با تکیه بر غافلگیری بتوان، به نتایج مورد نظر دست یافت. این حرکت جدید و تعیین‌کننده،عبور از رودخانه عریضی همچون اروندرود و تسخیر منطقه مهم شبه جزیره فاو بود. عملیات والفجر۸ یکبار دیگر توازن قوا را به نفع جمهوری اسلامی ایران تغییر داد. البته این برتری نظامی نه بر اثر افزایش تجهیزات و توان رزمی تسلیحاتی، بلکه بر اساس ابتکار عمل و نوع طرح‌ریزی عملیات و به کارگیری مفید توان رزمی موجود، علیه دشمن به وجود آمد.

در تمام دوران جنگ،ارتش عراق از نظر توان رزمی و میزان تجهیزات و تسلیحات و تنوع آن‌ها، بر قوای جمهوری اسلامی ایران برتری داشت. این برتری نظامی، به خاطر برتری مطلق هوایی، برتری زرهی، برتری آتش توپخانه و نیز برتری تعداد یگان‌های مانوری و حتی برتری تعداد سربازان موجود در جبهه‌های جنگ، بوده است. از طرفی، بکارگیری سلاح‌های کشتار جمعی و سلاح‌های شیمیایی از سوی ارتش بعثی،همیشه از مشکلات اصلی در طراحی عملیاتهای علیه دشمن بوده است. آنچه عملیات والفجر۸ را برجسته و نمایان می‌سازد این است که در طرح‌ریزی این عملیات به نوعی تلاش شد که برتری‌های ارتش صدام،در موضوعات فوق، ناکارآمد بشود و رزمندگان اسلام،زمین و منطقه‌ای را برای جنگیدن انتخاب کنند که دشمن نتواند از همه ظرفیت خود در جنگ علیه رزمندگان اسلام استفاده کند و برعکس همه ظرفیت و توان رزمی جمهوری اسلامی ایران، در آن منطقه به کار آید. ارتش عراق هم در مقابله با تهاجم ایران به فاو، از تاکتیک نسبتاً جدیدی نسبت به واکنش‌های سابق، استفاده کرد.

بر این اساس از دو شیوه مجزا از هم جهت ناکام گذاشتن عملیات فاو و تلاش برای باز پس گیری مجدد آن استفاده کرد. این دو شیوه عبارت بودند از: انجام عملیات پدافندی در قدم اول و اجرای عملیات آفندی پس از تکمیل عملیات پدافندی، تا از این طریق بتواند قوای ایران را از منطقه مثلث فاو، بیرون کند. بر این اساس، دشمن در هفته اول تهاجم ایران به منطقه فاو از راهبرد انجام عملیات پدافندی با بکارگیری یگان‌های مناسب برای انجام پاتک‌های تعجیلی و فوری استفاده می‌کرد. هدف او از اجرای اینگونه عملیات پدافندی عبارت بود از:

الف- زمینگیر کردن وحفظ و تثبیت یگان‌های تک کننده در مناطق تصرف شده و وارد آوردن تلفات به آن‌ها ب- عدم اجازه به نیروهای آفند کننده جمهوری اسلامی ایران برای توسعه منطقه تصرف شده به منظور جلوگیری از ادامه پیشروی آن‌ها ج- ایجاد یک سد نفوذ دفاعی در موقعیت جدید ایجاد شده به منظور اطمینان از عدم توسعه سر پل تصرف شده

ارتش عراق پس از اتمام عملیات پدافندی خود در هفته اول،برنامه جدیدی را به منظور اطمینان از عدم امکان پیشروی‌های جدید توسط رزمندگان اسلام،آغاز کرد. هدف اصلی اینگونه عملیات آفندی، شکست «تک» انجام شده و بیرون راندن قوای اسلام از سرزمین‌های تصرف کرده و در نتیجه بازپس گیری شهر فاو و تأسیسات بندری آن بود. طبیعی است که با این شیوه ارتش عراق می‌توانست دوباره در پایگاه‌های موشکی رأس‌البیشه که محل استقرار موشک‌های ساحل به دریایِ موسوم به «کرم ابریشم» بود،حضور یابد.با انجام این عملیات که از هفته دوم درگیری‌ها آغاز شد و نزدیک به ۷۰ روز طول کشید، ارتش عراق امیدوار بود تا ضمن کاهش تلفات خود، به بازپس گیری سرزمین خود در منطقه عملیاتی، دست یابد و موجبات انهدام نیروهای تک کننده را فراهم کند. در صورت موفقیت این طرح، دشمن می‌توانست دوباره تسلط خود بر اروندرود را بازیافته و موجبات تأمین خورعبدالله به منظور تردد ناوچه‌ها و شناورهای پشتیبانی رزمی خود از بندر‌ ام‌القصر به سمت اسکله‌های «البکر» و «الاُمیّه» در خلیج فارس را فراهم آورد و در نتیجه از نیروهای رزمی و اطلاعاتی مستقر بر روی اسکله‌های نفتی البکر و الامیه با آسودگی خاطر، پشتبانی کند و از این دو اسکله به عنوان دو پایگاه اطلاعاتی مهم در شمال خلیج فارس استفاده کند.
صدام در آن زمان می‌گفت که «ایرانی‌ها در کیسه‌ای گیر کرده‌اند که درِ آن کیسه در اختیار ماست.» او با گفتن این جمله، از به دام انداختن نیروهای ایرانی اطمینان داشت
.عملیات غیرمنتظره ایران در منطقه بسیار پراهمیت فاو،موجب غافلگیری قدرت‌های حامی رژیم صدام حسین شد تا قبل از این عملیات تصور امریکا، شوروی و کشورهای عربی این بود که رژیم بعثی عراق،می‌تواند از پیشروی نیروهای ایران جلوگیری کند و به همین دلیل ادامه جنگ را به ضرر خود ارزیابی نمی‌کردند. ولی عملیات والفجر۸ دیدگاه و محاسبات آن‌ها را به هم ریخت به گونه‌ای که توسعۀ شدید توان نظامی ارتش بعثی در دستور کار قدرت‌های بزرگ جهانی و کشورهای عربی قرار گرفته و برای جلوگیری از شکست نظامی ارتش بعثی و بازنده شدن عراق در جنگ تحمیلی، اقدامات جدیدی را آغاز کردند.

این عملیات بر اساس یک تفکر پیچیده و خلاق نظامی و به وسیله انسان‌هایی ورزیده و آموزش دیده و شجاع و شهادت‌طلب که توانستند با تاکتیک مناسب، دشمن را غافلگیر کنند انجام شد و به همین دلیل ارزیابی از توان نظامی سپاه را در داخل و خارج کشور تحت تأثیر قرار داد. این عملیات نشان داد که قدرت خلاقیت و ابتکار عمل فرماندهان و طراحان عملیات توانسته است کمبود شدید یگان‌های مانوری، امکانات و مقدورات مورد نیاز برای عملیات را تا حد زیادی جبران کند. فرماندهان سپاه توانستند مانور خود را به خوبی و منطبق با وضعیت زمین منطقه عملیات طراحی کنند و از عوارض طبیعی زمین حداکثر بهره‌برداری را در طراحی مانور و آتش انجام دهند. دشمن برای بازپس گیری زمین منطقه عملیاتی فاو مجبور شد نیروهای خود را به طور گسترده به خطوط مقدم جبهه گسیل داشته و آن‌ها را بی‌مهابا مصرف کند و در نتیجه منهدم شود.

برخی معتقدند که اگر بخش مهمی از توان نظامی دشمن در این عملیات منهدم نمی‌شد، ارتش بعثی دست به تهاجمات گسترده‌ای علیه مواضع رزمندگان اسلام در نقاط مختلف جبهه می‌زد.
در عملیات فاو، هماهنگی مجموعه نیروهای عمل کننده سپاه و نیروهای پشتیبانی ارتش وضع مناسبی داشت
.

این عملیات قدرت تدبیر فرماندهی «قرارگاه خاتم‌الانبیاء (ص)» را برای استفاده بهینه از نیروی هوایی، پدافند هوایی و هوانیروز نشان داد و موجب اعتماد به نفس بیشتری گردید و مشخص ساخت چنانچه از توان دو سازمان سپاه و ارتش متناسب با طبیعت آن‌ها،استفاده شود، نتایج بهتری حاصل خواهد شد. لازم به ذکر است که چهار محل پرتاپ موشک «هاگ» در بین نخلستان‌های دهانه اروندرود از سوی «نیروی هوایی ارتش» ایجاد و به طور متناوب و متناسب با شرایط دشمن از یکی از آن‌ها جهت پرتاب موشک به سمت هواپیماهای مهاجم دشمن استفاده می‌شد. از سوی دیگر از آنجا که دشمن مجهز به موشک‌های ضدرادار بود، نیروی هوایی با ابتکار عملی، سعی می‌کرد تا رادار جستجوی پایگاه موشکی «هاگ» را خاموش نگه داشته و از رادارهای دور‌تر از منطقه استفاده کنند و اطلاعات آن رادار‌ها را از طریق خط باسیم در اختیار پایگاه موشکی هاگ قرار دهد تا آسیب‌پذیری این پایگاه‌ها در برابر حملات هوایی دشمن، کاهش یابد.

عملیات والفجر۸ مبنایی برای تدوین راهبرد بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران شد.
راهبرد بازدارندگی همواره بر این اصل استوار است که کشورهای همسایه را از حمله نظامی به خاک کشور باز دارد و در صورت حمله، صحنه نبرد را به داخل خاک دشمن منتقل سازد. ارزش این عملیات به آن بود که به دشمن نشان داد سیاست بازدارندگی از طریق حمله گسترده، توانسته است جنگ را به طور جدی به داخل خاک دشمن منتقل سازد و لبه تیز آن را به سوی ارتش متجاوز برگرداند. در ‌نهایت پیروزی در عملیات فاو،مقدمه‌ای شد تا شورای امنیت سازمان ملل متحد به خواسته‌های جمهوری اسلامی ایران توجه بکند و به سمت تدوین «قطعنامه ۵۹۸» جلو برود. این عملیات موجب شد تا قدرت‌های بزرگ حامی صدام اطمینان یابند که تنها با راه حلی سیاسی از قبیل صدور قطعنامه می‌توانند جلوی پیشروی نظامی جمهوری اسلامی را برای رسیدن به خواسته‌های ایران بگیرند.

به یاد رزمندگان عملیات بیت المقدس۲

عملیات بیت المقدس ۲ با رمز یا زهرا (س) در ساعت ۱ و ۱۵ دقیقه ۲۵ دی ماه ۱۳۶۶ برای آزادسازی ارتفاعات غرب شهر ماووت عراق درمنطقه‌ای به وسعت ۱۳۰ کیلومترمربع آغاز شد.

ادامه نوشته

سالروز «عملیات کربلای 4»؛آنچه بر غواصان گذشت

امروز سوم دی‌ماه مصادف با سالروز آغاز «عملیات کربلای 4» در دی‌ماه سال 1365 است.

براساس راهبرد نظامی ارائه شده از سوی سپاه پاسداران به مسئولان کشور برای نیل به پیروزی در جنگ،می‌بایست در جبهه جنوب،جاده‌های شمالی و جنوبی بصره و نیز در جبهه شمالی،جاده‌های مواصلاتی کرکوک به بغداد قطع و یا تهدید شوند و در نتیجه،صدور نفت عراق به خارج کاملا قطع و سپس حرکت اصلی به سمت بغداد آغاز شود.

به گزارش ایسنا، بر همین اساس،محاصره و سپس تصرف شهر بصره به عنوان هدف عملیات اصلی سپاه پاسداران در سال ‌١٣٦٥ مورد توجه قرار گرفت که برای تحقق آن به کارگیری حدود ‌٥٠٠ گردان و آن هم از سه محور ضرورت یافت اما به دلیل مشکلاتی همچون ضعف امکانات نظامی، تنها یک محور به عنوان تنها راه باقیمانده جنگ در جبهه جنوب انتخاب شد.

به عبارت دیگر،پس از حذف دو محور احاطه‌ای (هور و فاو) منطقه شلمچه و ابوالخصیب به منظور انجام عملیاتی بزرگ و سرنوشت‌ساز برگزیده شد.

اهداف عملیات:

تصرف شهر بصره و تهدید جاده صفران – بصره

منطقه عملیات:

منطقه عملیاتی ابوالخصیب و شلمچه دارای ارزش‌ها و ویژگی‌های مهم سیاسی و نظامی است و می‌توان آن را مهمترین منطقه عملیاتی در جبهه جنوب دانست. مرکز این منطقه، نخلستان‌های اطراف اروندرود – حد فاصل جزیره بلجانیه تا بصره است– که عرض آن ‌چهار تا پنج‌ کیلومتر و طول آن حدود ‌١٥ کیلومتر است.

زمین منطقه عملیاتی از دو جهت دارای خصوصیات مهمی است:

‌١- وجود نهرها و کانال‌های کشاورزی که عمق مناسبی دارد و از آنها می‌توان برای پدافند استفاده کرد.

2- جناحین منطقه عملیاتی که از شمال به آبگرفتگی شلمچه و کانال ماهی‌گیری و از جنوب به «خور زبیر» و زمین‌های باتلاقی اطراف آن منتهی می‌شود و دشمن در آن قدرت پاتک ندارد.

استعداد دشمن:

شمال منطقه عملیاتی در حوزه استحفاظی سپاه سوم و جنوب آن در حوزه استحفاظی سپاه هفتم عراق قرار داشت. «لشکر ‌١١ پیاده از سپاه سوم» و «لشکر ‌١٥ پیاده از سپاه هفتم» در منطقه حضور داشتند.

در ذیل اسامی کلیه یگان‌هایی که قبل و حین عملیات در منطقه حضور یافتند، آورده شده است:

الف – یگان‌های پیاده:

تیپ‌های ‌١٩، ‌٢٢، ‌١٠٤، ‌١١١، ‌٨٠٢ ، ‌٨٠٥، ‌١٠٧، ‌١٠٢، ‌٧٠٢، ‌٤٢٠، ‌٤٢١، ‌٤٢٩، ‌٤٥، ‌١١٢، ‌٤٧، ‌٢٣، ‌٢٣٨، ‌٤٣٦، ‌٨٠٢، ‌٥٠١، ‌٤٠٢، ‌١١٧ و ‌٢٨

ب– یگان‌های زرهی:

تیپ‌های ‌١٦، ‌٣٠ و یک گردان مستقل

ج – یگان‌های مکانیزه:

تیپ‌های ‌٢٥ و ‌٨

د– گارد ریاست جمهوری:

تیپ‌های ‌٢ و ‌٤ از «لشکر‌١ کماندویی» و تیپ‌های ‌٧ و ‌٨ از «لشکر ‌٢ پیاده».

ه – نیروی مخصوص:

تیپ‌های ‌٦٦ و ‌٦٨

و – کماندو:

«تیپ‌٤ کماندویی» ستادکل و «گردان کماندویی لشکر26»

ز– جیش الشعبی

«قاطع ‌٥٨ المثنی»

قوای خودی:

هدایت فرماندهی عملیات بر عهده «قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء (ص)» سپاه پاسداران بود و چهار قرارگاه عملیاتی نیز اجرای آن را بر عهده داشتند.

«قرارگاه نجف» هدایت نیروهای زیر را به عهده داشت:

لشکر ‌١٩ فجر، لشکر ‌٥ نصر،لشکر ‌١٧ علی‌ابن‌ابی‌طالب (ع)،لشکر ‌١٥٥ ویژه شهدا،تیپ ‌٢١ امام رضا (ع)،تیپ ‌٥٧ حضرت اباالفضل (ع)،تیپ ‌١٢ حضرت قائم (ع)،+ ‌٤ گردان توپخانه.

«قرارگاه قدس» هدایت نیروهای زیر به عهده داشت:

لشکر ‌٢٥ کربلا،لشکر ‌٤١ ثارالله (ع)،لشکر ‌١٠ سیدالشهدا(ع)،+ ‌چهار گردان توپخانه قرارگاه کربلا.

لشکر ‌٢٧ محمد رسول‌الله(ص)،لشکر ‌١٤ امام حسین)ع)،لشکر‌8 نجف اشرف و لشکر ‌٣١ عاشورا، تیپ ‌٤٤ قمربنی هاشم (ع)،لشکر ‌٣٢ انصار الحسین)ع)،+ ‌ چهار گردان توپخانه.

قرارگاه نوح هدایت نیروهای زیر را به عهده داشت:

لشکر ‌٧ ولی‌عصر(عج)،تیپ‌٣٣ المهدی (عج)،تیپ‌١٨ الغدیر،ناوتیپ امیرالمومنین (ع)،+ ‌٤ گردان و یک آتشبار توپخانه.

هم چنین دو تیپ توپخانه تحت امر قرارگاه مرکزی بودند:

- تیپ ‌٦٣ خاتم الانبیاء (ص) با چهار گردان و دو آتشبار

-تیپ ‌١٥ خرداد با ‌٤ گردان و دو آتشبار

ضمناً از مجموع ‌٣٥٢ گردان مورد نیاز، حدود ‌٢٥٠ گردان آماده شد که یگان‌های عمل کننده هر یک بین هفت ٧ تا ‌٢٤ گردان را سازماندهی کرده و در خود جای دادند.

طرح عملیات:

چهار منطقه شلمچه، ابوالخصیب، مقابل ام‌الرصاص و جزیره مینو – به این دلیل که به لحاظ مانور، آتش، عقبه و پشتیبانی به هم وابسته‌اند – برای انجام این عملیات بزرگ انتخاب شد. بر همین اساس، هر یک از چهار منطقه فوق به عنوان خط حد یک قرارگاه عملیاتی تعیین شد:

- قرارگاه نجف: از شمال پنج ضلعی شلمچه تا جزایر بوارین و ام‌الطویله پیشروی در محور شلمچه.

- قرارگاه قدس: انجام حرکت اصلی عملیات با عبور از تنگه ام‌الرصاص – بوارین و پیشروی در محور پتروشیمی و ابوالخصیب.

- قرارگاه کربلا: مقابله با پاتک دشمن از مقابل جزیره‌ام الرصاص، تامین کل منطقه و پیشروی تا جاده دوم و سوم.

- قرارگاه نوح: تامین جناح چپ و پیشروی در مقابل جزیره مینو.

همچنین، یگان‌های تحت امر این قرارگاه‌ها می‌بایست طی شش مرحله به اهداف نهایی خود – از شمال به تنومه و از جنوب به پشت کانال بصره – برسند.

شرح عملیات:

عملیات می‌بایست در ساعت ‌٢٢:30 مورخ ‌1365/10/3 آغاز می‌شد. به همین خاطر غواص‌های خودی ساعاتی قبل به درون آب رفته و به سمت خط دشمن حرکت کردند. در این میان، نیروهای دشمن که کاملا آماده و هوشیار بودند، ضمن پرتاب منور، با تیربار و خمپاره به طرف نیروهای خودی شلیک می‌کردند. در مجموع، عملیات خارج از کنترل و هدایت فرماندهی قرار گرفته بود و قبل از هر دستوری یگان‌ها با توجه به نوع وضعیت و هوشیاری و عکس‌العمل دشمن به محض رسیدن به ساحل، درگیری را آغاز می‌کردند. در این حال، رمز عملیات (یا محمد) حدود ساعت ‌٢٢:45 اعلام شد و نیروهای عمل کننده فقط توانستند در جزایر سهیل، قطعه، ام‌الرصاص، ام‌البابی و بلجانیه نفوذ کنند و در بعضی مناطق نیز به صورت موضعی رخنه کنند.

در مقابل، نیروهای دشمن با پرتاب پی در پی منور و اجرای چند مورد بمباران کنار نهر عرایض (عقبه برخی از یگان‌ها) و همچنین اجرای آتش مؤثر روی رودخانه اروند، عملا سازمان غواص‌ها و نیز نیروهای موج دوم و سوم را به هم زد. به طوری که نیروهای یگان‌های مجاور بعضا پراکنده شده و اغلب نمی‌توانستند روی هدف عمل کنند.

یکی از مناطق حساس عملیات،جزیره‌ ام‌الرصاص و نوک «بوارین» بود که به رغم تلاش بسیاری که برای تصرف آن انجام شد، به خاطر هوشیاری دشمن امکان ادامه درگیری از میان رفت.

دشمن با شلیک پرحجم تیربار روی آب،از عبور نیروها از تنگه ام‌الرصاص– بوارین جلوگیری کرد. مضافا این که به خاطر حساسیتی که دشمن نسبت به ام‌الرصاص داشت، در پدافند آن از ٩ رده مانع طبیعی و مصنوعی بهره می‌برد،به طوری که هرگاه از هر خط عقب رانده می‌شد، در خط بعدی که نسبت به خط قبلی اشراف و تسلط داشت، مقاومت می‌کرد.

در این حال،با توجه به هوشیاری دشمن، امکان ادامه عملیات میسر نبود، لذا به منظور حفظ قوا و طراحی عملیات آتی، از ادامه نبرد اجتناب شد.

در این عملیات، ‌٩٨٥ تن از نیروهای خودی شهید و ‌٨٠٧١ تن مجروح شدند.

میزان تلفات و ضایعات وارده بر دشمن به شرح ذیل است:

حدود ‌٨٠٠٠ کشته و زخمی.

حدود ‌٦٠ اسیر.

انهدام حدود ‌٧٠ دستگاه زرهی، مکانیزه و خودرو.

انهدام تعداد زیادی سلاح سبک و نیمه سنگین.

از راکت‌های حزب‌الله تا موشک‌های سپاه

استقرار نامتقارن نیروهای موشکی سپاه پاسداران در گستره سرزمینی ایران عملا می‌تواند به عنوان نقطه قوتی در مقابل سپرهای دفاعی آمریکا و رژیم صهیونیستی ایفای نقش کند.

به گزارش فارس، طی چند سال گذشته و به خصوص پس از دستیابی ایران به توان بالای موشکی در سطح هدف قرار دادن اهداف راهبردی دشمنان نظام جمهوری اسلامی، موازنه نظامی در سطح منطقه دچار چالش‌های چشمگیر و تغییرات بزرگی شد.

از اواخر دهه هفتاد به این سو با عملیاتی شدن موشک‌های نسل دوم ایران همانند موشک‌های خانواده شهاب، موشک سجیل و همچنین توانمندی هدف‌گیری نقطه‌ای اهداف با موشک‌های فاتح و خلیج فارس توان ایران برای تلافی هرگونه حمله ناگهانی به مواضع حساس نظامی و یا هسته‌‌ای به شدت افزایش یافته است.

این توان بالا به خصوص پس از لشکرکشی نظامی ایالات متحده آمریکا به منطقه خلیج فارس و قرار گرفتن پایگاه‌ها، تجهیزات و نیروهای آمریکایی در بُرد موشک‌های ایرانی اهمیتی بسزایی برای ایجاد یک بازدارندگی راهبردی را ایفا کرده است.

از سوی دیگر رژیم صهیونیستی به عنوان قدرتی که همواره تلاش می‌کند با استفاده از توانمندی خود در حوزه نیروهای هوابرد که به دلیل کمک‌های بی‌دریغ ایالات متحده ایجاد شده است با نیروی بازدارنده‌ای روبه‌رو شده که مانع هرگونه تهاجم احتمالی در طول 10 سال گذشته با وجود تمام تهدیدات شده است.

*پاتریوت و هیتس در مقابل سجیل و شهاب


در مقابل، طی چند سال گذشته شاهد سرمایه‌گذاری گسترده ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی برای ایجاد یک چتر حفاظتی در مقابل موشک‌های بالستیک ایران بوده‌ایم که از این جمله می‌توان به تقویت و ایجاد سپر دفاع موشکی موسوم به هیتس و پیکان در رژیم صهیونیستی و استقرار رادارهای باند ایکس در ترکیه، صحرای نقب و همچنین قطر و استقرار موشک‌های پاتریوت و تاد در نقاط مختلف اشاره کرد. با این حال موفقیت در هرگونه حمله به مواضع رژیم صهیونیستی و ایالات متحده وابسته به پنهان نگه داشتن موضع احتمالی شلیک و ایجاد توان مقابله مجدد است.
شلیک موشک سجیل

سردار سرلشکر محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اخیرا در حاشیه کنگره شهدای علمی که در تهران برگزار شد، با اشاره به توان موشکی سپاه و تاثیر آن در ایجاد بازدارندگی، گفت: «روش‌هایی که ما برای نگهداری و شلیک موشک‌های خود استفاده می‌کنیم، به صورت ناهمطراز و شبیه کاریست که حزب‌الله لبنان در جنگ 33 روزه کرد.»

این گزارش در حقیقت مروریست کوتاه بر آنچه حزب الله در نبرد با ارتش صهیونیستی بکار گرفت و مقایسه آن با اقدامات و برنامه‌های موشکی جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با تهدیدات احتمالی.

*غافلگیری رمز اصلی موفقیت


یکی از اصول مهم در موفقیت هر حمله متقابل موشکی و سردرگم کردن سیستم‌های دفاعی دشمن ایجاد سلسله حملات موشکی به صورت غافلگیرانه و در حجم انبوه است.

البته در کنار این نباید به این نکته بی‌توجه بود که شناسایی دقیق محل پرتاب موشک و محاسبه نقطه دقیق فرود آن می‌تواند کمک شایان توجهی به مقابله مؤثر با آن کند.

از همین‌رو یکی از مهم‌ترین اولویت‌های هر سیستم دفاعی برای مقابله مؤثر با حملات موشکی شناسایی دقیق مواضع شلیک است؛ راهبردی که تاکنون به صورت جدی در قالب شناسایی‌های هوایی و عسکبرداری‌های فضایی به وسیله ماهواره‌های جاسوسی به دقت پیگیری می‌شود. در نقطه مقابل ایجاد نوعی جنگ نامتقارن و استقرار استتار شدن سیستم‌های تهاجمی می‌تواند تدابیر گران قیمت دشمن را به راحتی خنثی کند.
موشک سجیل

*وقتی موشک های چندصد دلاری سیستم‌های دفاعی چندصد میلیون دلاری را خنثی می‌کند


شاید در طول 10 سال گذشته یکی از مهم‌ترین تجربه‌های عملی در خصوص رویارویی یک نیروی هوایی متعارف و سیستم‌های دفاع موشکی با یک نیروی مهاجم بالستیک، جنگ 33 روزه در سال 2006 بود.

در این نبرد، رژیم صهیونیستی با تکیه بر نیروی هوایی مدرن خود که متشکل از جنگنده‌های آمریکایی و همچنین بمب‌های هدایت لیزری به همراه سیستم دفاع موشکی بود به شدت با بمباران سریع نقاط گوناگون لبنان در تلاش بود تا ضمن تخریب توان موشکی حزب‌الله، از هدف قرار گرفتن شهرها و مناطق صنعتی نظامی خود و همچنین اجرای عملیات زمینی در خاک لبنان حمایت کند.

در نقطه مقابل، نیروهای حزب‌الله مجهز به موشک‌های کوتاه برد کاتیوشا، فجر3، فجر 5 و همچنین زلزال در صدد بودند که با مقابله مؤثر و هدف قرار دادن اهدافی در عمق خاک اسرائیل و تحمیل هزینه سیاسی و نظامی هنگفت، رژیم صهیونیستی را وادار به عقب‌نشینی کنند.
آماده سازی موشک برای شلیک توسط رزمندگان حزب‌الله

در طول جنگ با وجود بمباران‌های مداوم و عملیات‌های شناسایی توسط هواپیماهای بدون سرنشین بر فراز خاک لبنان نیروی هوایی این رژیم توانایی انهدام بخش مؤثری از توان موشکی حزب‌الله را نیافت.

به یاد بیاورید که پس از شلیک چند فروند موشک حزب‌الله از منطقه‌ای مثل «بنت جبیل» یا «مارون‌الراس»، جنگنده‌های ارتش صهیونیستی بلافاصله پس از شناسایی مناطق، آنجا را با خاک یکسان می‌کردند؛ بلافاصله گزارشگر تلویزیون اسراییل در منطقه حاضر می‌شد و اعلام می‌کرد که مواضع موشکی حزب‌الله از بین رفت اما هنوز گزارش به انتها نرسیده بود که مجددا موشک‌های حزب‌الله دقیقا از همان مناطق، به سمت سرزمین‌های اشغالی شلیک می‌شد.

*شلیک تا روز آخر

استفاده از تدابیر جنگ نامتقارن همچون حمل موشک‌ها توسط نفر به مواضع شلیک و عدم استفاده از خودروهای متحرک، استفاده از تونل‌های زیرزمینی برای حمل و نقل تجهیزات موشکی و همچنین اختفای صحیح مهمات موجود به صورت جدا از هم و بعد سر هم کردن آنها در موضع شلیک، امکان شناسایی مؤثر را از نیروی هوایی رژیم صهیونیستی سلب کرد و به همین دلیل تا آخرین روز جنگ، موشک‌های حزب‌الله به صورت مداوم شهرهای شمالی رژیم صهیونستی را هدف قرار می‌دادند.
استقرار سامانه‌های راکت‌انداز حزب‌الله

این مسئله جدا از به وجود آوردن هزینه هنگفت نظامی و اقتصادی، باعث ایجاد فضای ناامن روانی و فرار بیش از یک میلیون شهرک‌نشین صهیونیست از مناطق اشغالی شد که عملاً‌ این رژیم را پس از 33 روز وادار به عقب‌نشینی از حملات مداوم هوایی خود کرد.

این نبرد نشان داد که استفاده از تدابیر مؤثر در پنهان کردن مواضع شلیک تا چه اندازه می‌تواند از انهدام موشک‌های شلیک شده توسط سیستم‌های دفاعی جلوگیری کند.

* افزایش موشک‌های حزب‌الله زیر گوش اسراییل

همه این اقدامات زمانی بیشتر جلب توجه می‌کند که بدانیم، حزب‌الله نه تنها در منطقه نبرد با اسراییل بلکه در داخل کشور لبنان نیز موانع بزرگی همچون دولت وقت را در مقابل خود می‌دید که این موانع بزرگ کار را برای ورود و نگهداری موشکها به داخل مناطق جنوبی لبنان سخت می‌کرد.

برای همین بود که رژیم صهیونسیتی در اولین روزهای جنگ 33روزه اقدام به هدف قرار دادن زیرساخت، پل‌ها و راههای ارتباطی حزب الله با بیرون (بخصوص سوریه) کرد تا در همان ابتدا راه را بر ورود موشک‌ها و تجهیزات بیشتر ببندد.

اما این تقابل‌ها نه تنها از تعداد موشک‌های حزب‌الله نکاست، بلکه بعدها سید حسن نصرالله دبیرکل این حزب اعلام کرد اگر جنگ باز هم طول می‌کشید، به اندازه لازم موشک برای شلیک در اختیار داشتیم.

وی همچنین در یکی از سخنرانی های خود در مراسم گرامیداشت سردار شهید عماد مغنیه اعلام کرد: اگر آن روز چندهزار موشک در اختیار حزب‌الله بود؛ امروز هزاران هزار موشک را در اختیار داریم.

اینها نشان می‌دهد که فرماندهان حزب‌الله از پیچیده‌ترین روشها برای ورود و نگهداری موشک‌های خود استفاده می‌کردند؛ آن هم در محیطی که بیشترین ناامنی را برای این حزب به دلیل گروها و فرقه‌های مختلف، مزدوران و دستگاههای جاسوسی اسراییل بوجود آورده بودند.

*موشک‌های بزرگتر و زمینی برای مانور بیشتر


این راهکار به صورت جدی از سوی نیروهای استراتژیک جمهوری اسلامی ایران مورد استفاده قرار می‌گیرد و از آنجا که پهنه سرزمینی قابل استفاده برای نیروهای نظامی ایرانی بسیار گسترده‌تر از خاک لبنان (البته برای حزب‌الله، تنها جنوب لبنان) است عملاً امکان هرگونه شناسایی مواضع پیش از شلیک موشک را برای عامل شناسایی مشکل و حتی غیرممکن می‌‌کند.

با توجه به اندازه و حجم بالای موشک‌های ایرانی از جمله شهاب 3، سجیل و موشک قدر و قیام که برای هدف قرار دادن مواضع رژیم صهیونیستی و ایالات متحده آمریکا در صورت حمله احتمالی مورد استفاده قرار می‌گیرند تدابیر لحاظ شده برای اجرای استقرار نامتقارن توسط نیروی نظامی ایران بسیار متنوع‌تر از حزب‌الله لبنان است.
شلیک موشک قیام

*سیلوهای پنهانی، اسلحه‌هایی مخفی

یکی مهم‌ترین راهکار این مسئله، استفاده از سیلوهای زیرزمینی پرتاب برای پنهان‌سازی موشک‌های آماده شلیک می‌باشد.

در این روش موشک به صورت ایستاده در سیلوی بتنی پرتاب در زیرزمین قرار می‌گیرد و تنها سوخت و ژیروسکوب‌های مورد نیاز برای هدایت بر روی آن نصب نمی‌شود.
از راکت‌های حزب‌الله تا موشک‌های سپاه
استقرار موشک بالستیک سپاه در سیلوهای زیرزمینی

در شرایط اضطراری و بلافاصله پس از اعلام آماده باش، سوخت مورد نیاز به موشک تزریق شده و مختصات هدف مورد نظر به موشک داده می‌شود. البته نگرانی‌های موجود درباره ماندگاری سوخت تنها مرتبط به سوخت مایع است و با توجه به دسترسی ایران به تکنولوژی استفاده از سوخت جامد و ساخت موشک‌ سجیل با برد 2 هزار کیلومتر امکان شلیک این موشک از سیلوهای استتار شده به روش گرم و احتراق در درون سیلو تنها در مدت 20 دقیقه امکانپذیر است.

روش شلیک‌های مخفی به سوی اهداف در نبرد غزه و در مقیاسی بسیار کوچکتر از توان هجومی ایران توسط گروهای مبارز فلسطینی به خصوص جنبش جهاد اسلامی در صحنه عمل تست شد؛ جایی که راکتهای ابتدایی و نه چندان پیشرفته فلسطینی‌ها با روش‌های کاملا ابتکاری و ابتدایی، به صورت مخفی و از زیر زمین به سمت تل‌آویو و دیگر شهرهای سرزمین‌های اشغالی شلیک شد و شاید این بزرگترین غافلگیری صهیونیست‌ها در نبرد با فلسطینیان باشد.
استتار موشک‌های مقاومت در زیر زمین در نبرد غزه

*تحرک استراتژیک

یکی دیگر از روش‌های پنهان‌سازی مواضع پرتاب، سوار کردن موشک‌ها بر روی خودرو و لانچرهای متحرک پرتاب و استقرار آن در محل شلیک با تغییر جای آن است.

در این شیوه در صورت نیاز به استفاد از این موشک و با استفاده از خودروهای حمل‌کننده می‌توان موشک را به نقطه‌ای خاص منتقل و سپس با آماده‌سازی آن نسبت به شلیک به سوی هدف اقدام کرد.
شلیک موشک فاتح

امکان جابه‌جایی خودروها و لانچرهای پرتاب امکان تعیین مختصات نقطه پرتاب و در نتیجه پیش‌بینی مسیر حرکت موشک را به شدت مشکل کرده و عملاً می‌تواند به غافلگیری سیستم دفاعی حریف بینجامد.

در کنار این باید به این مسئله نیز اشاره کرد که شلیک انبوه موشک‌های ذکر شده می‌تواند به سردرگمی سیستم های هشدار و نظارت نیز ختم شود.

*آمادگی برای ضربه‌ای بزرگتر


با چنین تفاسیر و سرمایه‌گذاری نیروهای نظامی ایران بر اتخاذ تاکتیک‌های نامتقارن در استقرار موشک‌های بالستیک ایران می‌توان به راحتی به این نکته پی برد که در صورت بروز هرگونه درگیری نظامی که به طور حتم اولین نشانه‌های آن حملات متقابل هوایی خواهد بود، مقابله با موشک‌های ایرانی بسیار دشوار است و نظامیان آمریکایی و صهیونیستی باید خود را برای مواجهه با انبوهی از موشک‌های ایرانی آماده کنند که به صورت ناگهانی و از نقاط نامعلوم به سمت اهداف خود شلیک می‌شوند.
البته آنها حتما می‌دانند که سرعت و قدرت این موشکها بسیار بیشتر از موشک‌های کاتیوشا و زلزال حزب‌الله خواهد بود؛ موشکهایی که این بار نه از منطقه محدودی مانند جنوب لبنان، بلکه از پهنه‌ای به وسعت سرزمین ایران شلیک می‌شود.

آزاد کردن یک شرور به دستور رهبر انقلاب!

به گزارش خیبریون:حافظان امنیت کشور ، همواره درصدند تا تروریست ها و اشرار عامل ناامنی را در چنگال قانون گرفتار کنند. چندین سال پیش یکی از این اشرار توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دستگیر می شود. اما پس از دستگیری و اطلاع یافتن رهبر معظم انقلاب از ماجرا، ایشان دستور به آزادی این شرور می دهند. یکی از سرداران بزرگ سپاه در بیان جزئیات این واقعه می گوید:

سالها به دنبال یکی از اشرار بزرگ سیستان و بلوچستان بودیم. این شرور هم در مسأله قاچاق مواد مخدر فعالیت زیادی داشت و هم تعداد زیادی از پاسداران را به شهادت رسانده بود. بالاخره توانستیم با روشهای پیچیده اطلاعاتی او را به منطقه ی خاصی برای مذاکره دعوت کنیم. پس از ورود او و همراهانش به آنجا دستگیرشان کردیم و به زندان انداختیم. خیلی خوشحال بودیم. او کسی بود که می توانست حکم قضایی اش مثلا پنجاه بار اعدام باشد.

در جلسه ای که خدمت مقام معظم رهبری رسیده بودیم، این مسأله را مطرح کردم و خبر دستگیری و شرح ما وقع را به ایشان گفتم و منتظر عکس العمل مثبت و خوشحالی ایشان بودم.

رهبر معظم انقلاب بلافاصله فرمودند:«همین الآن بگویید آزادش کنند»!!!

من بدون چون و چرا زنگ زدم و بلافاصله با تعجب بسیار زیاد پرسیدم: آقا! چرا؟ من اصلا متوجه نمی شوم که چرا باید این کار را می کردم؟ چرا دستور دادید آزادش کنیم؟

رهبری گفتند:«مگر نمی گویی دعوتش کردیم؟»

دستور اسلام است که اگر از کسی دعوت می کنی و مهمان توست، حتی اگر قاتل پدرت هم باشد حق نداری او را آزار دهی.

من بعد از این جمله خشکم زد و البته ایشان فرمودند:«حتما دستگیرش کنید.» چندی بعد ما هم در یک عملیات سخت دیگر دستگیرش کردیم.

پررنگ‌ترین عذرخواهی‌های امام خمینی خطاب به چه کسانی بود؟

مرور صحیفه امام (ره) نشان می‌دهد که یکی از پررنگ‌ترین موارد احساس دین امام راحل نسبت به مردم انقلابی ایران، آنجایی است که ایشان در ششم تیر ماه ۱۳۵۹ در جمع سرپرست بنیاد شهید و خانواده‌های شهدای انقلاب به عدم بهبود و اصلاح امور در زمینه‏‌های گوناگون کشور به شدت اعتراض می‌کنند.

امام (ره) پس از مرور زحمات و مصیبت‌های خانواده‌ شهدای انقلاب می‌گوید: «من از شما‌ها عذر می‌‏خواهم. من از ملت ایران عذر می‌‏خواهم. من از ملت ایران عذر می‌‏خواهم. من از این مادرهایی که بچه‌‏های خودشان را از دست دادند، معذرت می‌‏خواهم. من از این برادرهایی که عزیزان خودشان را دادند، از دست داده‌‏اند، معذرت می‌‏خواهم. من از این ارتشی‌هایی که جوانان خودشان را از دست داده‌‏اند، از این پاسدار‌ها که جوان‌های خودشان را از دست داده‌‏اند و برادران خودشان را، معذرت می‌‏خواهم که عُرضۀ این را ندارم که کار را درست کنم. من از حضرت مهدی ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ من از پیشگاه پیغمبر اکرم معذرت می‌‏خواهم. من از پیشگاه ولی عصر امام مهدی ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ معذرت می‌‏خواهم. من از پیشگاه ملت ایران معذرت می‌‏خواهم. من از شما برادران، برادران ارتشی، برادران پاسدار، برادران ژاندارمری و سایر قوای انتظامی که در راه اسلام جوان‌های خودشان را دادند، معذرت می‌‏خواهم. ما نتوانستیم برای شما کاری انجام بدهیم. ما ضعیف هستیم. ما باز گرفتار کاغذبازی هستیم. ما باز گرفتار آرم‌هایی شاهنشاهی هستیم. مملکت ما باز مملکت شاهنشاهی است. وزارتخانه‏‌های ما، وزارتخانه‌‏های ما باز وزارتخانه‌‏های طاغوتی است و ما نتوانستیم این‌ها را اصلاح کنیم. باید به اسرع وقت اصلاح شود و اگر اصلاح نشود به اسرع وقت اصلاح می‌‏کنیم‌».

چند ماه پیش از این، امام خمینی در حکم تأسیس بنیاد شهید انقلاب اسلامی لازم می‌دانند که «باید رسیدگى کامل به خاندان شهدا و آسیب‌دیدگان و معلولین در این راه، چه در ‌انقلاب و چه قبل و بعد از آن به نحو احسن و با مراعات احترام آنان بشود».

جالب این ‌که امام (ره) یازده روز پیش از عذرخواهی‌هایی که در بالا به آن اشاره شد، در روز ولادت امام حسین (ع) تذاکراتی ‌بر زبان می‌آورد که به نظر ایشان ادای گوشه‌ای از تکلیف اسلامی ایشان است و اگر آن‌ها را نگوید، به مردم خیانت کرده است.

بخشی از این تذکرات به قرار زیر است: «و اخیراً لازم است تذکری که همگان بدان آگاهی دارند، بدهم و آن لزوم تقدیر از شهدای انقلاب و خانوادۀ آنان و معلولین و مصدومین می‌‏باشد. و لازم است عموم دستگاه‌های اجرایی اموری را که مربوط به شهدا و خانوادۀ آنان و معلولین و مصدومین است با کمال سرعت عمل نموده و تسهیلات لازم را در مورد آنان معمول دارند‌ که اینان بر ما و ملت شریف حق بسیار بزرگی دارند‌ و اگر معلوم شود که کسانی در بعضی از ادارات و وزارتخانه‏‌ها برای اجرای امور شهدای انقلاب و خانوادۀ آن‌ها اشکال‏‌تراشی می‌‏کنند، به عنوان ضد انقلاب باید مورد تعقیب واقع شوند».

امام (ره) در جایی دیگر و پس از تبیین چرایی مقام رفیع شهدا و اهمیت خدمت به خانواده آن‌ها، کیفیت این خدمت را هم با عباراتی متفاوت بیان می‌کند و می‌گوید: «و عمده چیزی که هست این است که صادقانه خدمت کنید، خدمت بکنید، گمان ‌نکنید که شما یک کاری که برای آن‌ها انجام می‌دهید یک منّتی بر آن‌ها دارید. منّت آن‌ها را بکشید، خدمت بکنید، احترام بکنید از آن‌ها. این‌ها خانواده شهدا هستند. و معلولین و خانواده‌های معلولین که ارزششان آن قدر است، و ما باید خدمتگزار به آن‌ها باشیم. هر عملی که انجام می‌دهیم، هر خدمتی که به آن‌ها انجام می‌دهیم، عملی است که در پیشگاه خدا مقبول است‌ و ما باید با کمال خرسندی منّت آن‌ها را بکشیم و خدمت به آن‌ها بکنیم.

مبادا یک وقتی یک کلمه درشتی گفته بشود به این بازماندگان شهدا، یا به این معلولین. و باز کسانی که عائله معلولین‌اند، توجه داشته باشید که عملی را که می‌کنید خالص و برای خدا باشد. و برای آن کسی که فداکار برای خدا بوده است، و جانش را در راه خدا اهدا کرده است. شما خدمت به او می‌کنید و این خدمت به خداست.‌‌ همان طوری که ما منّت خدای تبارک و تعالی را می‌کشیم و عبادت او را می‌کنیم، منّت اوست بر ما، و خدای تبارک و تعالی منّت بر ما گذاشته است و ما را هدایت کرده است، و هر عملی که بکنیم منّت بر او نداریم و او منّت بر ما دارد. این خدمت هم خدمت به خدای تبارک و تعالی و مجاهدین در راه او و شهدای در راه اوست. و ما باید با سر و جان خدمت بکنیم. و ابداً در نظرمان نیاید که ما یک کاری انجام دادیم. آن‌ها جان خودشان را دادند و شما قدرتی که دارید، دارید خرج می‌کنید برای آن‌ها. و من امیدوارم که در راه خدا که شد؛ ثواب مجاهدین را به شما عنایت بفرماید خدای تبارک و تعالی».

توصیه‌های امام (ره) در مورد خانواده شهدا تا آخرین سال‌ها و روزهای عمر ایشان ادامه می‌یابد. ایشان در پاسخ به نامه فرزندان شهدا در اردیبهشت سال ۶۵، علاوه بر این که فرزندان محترم شهدا، جانبازان، اسرا و مفقودین را نور چشمان عزیزم خطاب می‌کند، بالا‌ترین افتخار را این می‌داند که «ما در تداوم انقلابمان ذخیره‌های عظیمی همچون شما عزیزان را داریم که حضورتان در جامعه در تمامی صحنه‌های اسلامی و انقلابی و مردمی یادآور رشادت‌ها و فداکاری‌ها و اخلاص رادمردانی است که به برکت خون‌های پاک آنان انقلاب و جمهوری اسلامی ایران بارور گردید» و در پایان پاسخ خود باز یادآور می‌شوند که «به مسئولین محترم جمهوری اسلامی ایران، برای چندمین بار، سفارش می‌کنم ـ و این نصیحت و سفارش همیشگی است ـ که قدر این نعمت‌های بزرگ الهی را بدانند‌ و در شرایط کنونی و آینده‌های دور، اولویت را به این عزیزان و کسانی بدهند که در راه اسلام‌ خون داده‌اند و مبارزه کرده‌اند؛ و به شدت از بهانه‌جویی و سنگ‌اندازی و مانع تراشی و کاغذبازی، که مانع رشد آنان و ملت دلاور ایران است، خودداری ورزند‌».

یک سال و نیم بعد و پس از پایان جنگ و آغاز دوران بازسازی نخستین نکته مهمی که در موضوع سیاست‌های کلی نظام اسلامی در دوران بازسازی کشور از دیدگاه امام (ره) توجه به آن ضروری است، این است: «با این که اطمینان داریم که خانواده‌های معظم شهدا و جانبازان و اسرا و مفقودین هیچ ‌گاه راضی نشده و نمی‌شوند که در برابر ایثار عزیزانشان که فقط به خاطر خدا و رسیدن به کمال بوده است، سخن از رفاه و مادیات به میان آید و همت آنان بلند‌تر از این مقوله‌هاست، ولی بر دست‌اندرکاران نظام است که ذوق و استعداد و توان خود را در هر چه بهتر رسیدن به امور معنوی و مادی و ارزشی و فرهنگی این یادگاران هدایت و نور به کار گیرند و از خدمت بی‌شائبه و بی‌منت به آنان دریغ نکنند؛ هر چه انقلاب اسلامی ایران دارد از برکت مجاهدت شهدا و ایثارگران است. من می‌دانم که بسیاری از خانواده‌های عزیز شهدا و جانبازان و اسرا و مفقودین به خاطر مناعت طبع و بزرگواری و اخلاق کریمه خود در مصایب و مشکلات زندگی به مسئولین مراجعه نکرده‌اند و یا مراجعه‌شان به حداقل بوده است. و همه نیز می‌دانیم که اکثریت این قشر و رزمندگان عزیز اسلام از طبقات محروم و کم درآمد بودند و مرفهین کمتر دل برای انقلاب سوختند، ولی وظیفه ماست که در حد توان و مقدورات قدر‌شناس زحمات آنان باشیم و من میل ندارم که این قدر‌شناسی فقط در حد تعریف و تمجید ظاهری خلاصه شود بلکه باید در همه نوع امتیازات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی به آنان بها داده شود».

شهیدی که کابوس ناوهای آمریکایی بود

حضرت امام (رض) فرموده بود: «اگر من بودم، می زدم.» همین حرف امام، برای سردار شهید مهدوی و جانشینش سردار شهید بیژن گرد و نیز هم‌رزمان آنها کافی بود تا خود را برای انجام یک عملیات مقابله به مثل و اثبات این موضوع که با همت و رشادت دلیرمردان ایران اسلامی، خلیج فارس، چندان هم برای آمریکاییها و نوکرانشان امن نیست، آماده سازند. اولین کاروان از نفتکش های کویتی آن‌هم با پرچم امریکا و اسکورت کامل نظامی توسط ناوگان جنگی این کشور در تیرماه سال 1366 به راه افتادند.

در این بین، دولت آمریکا عملیات سنگینی را در ابعاد روانی، تبلیغی، سیاسی، نظامی و اطلاعاتی جهت انجام موفقیت آمیز این اقدام انجام داده بود. در این کاروان، نفتکش کویتی «اَلرَخاء» با نام مستعار«بریجتون» حضور داشت که تمامی تدابیر امنیتی از سوی نیروهای آمریکایی برای آن لحاظ شده بود. این نفتکش، در فاصله‌ی 13 مایلی غرب جزیره‌ی فارسی، در اثر برخورد با مین های کار گذاشته شده توسط سردار شهید مهدوی و یارانش، منفجر شد به طوری که حفره ای به بزرگی 43 متر مربع در بدنه‌ی آن ایجاد گردید.


شهید نادر مهدوی

شهید نادر مهدوی خود در این باره می گوید: "هنگامیکه اعلام شد بناست اولین کاروان از نفتکش‌های کویتی، تحت حمایت ناوهای آمریکا به کویت حرکت کند، ما جهت انجام عملیات محوله، در مسیر حرکت کاروان به طرف منطقه‌ی عملیاتی حرکت کردیم. در بین راه و در یکی از محل‌های استقرار در میان آبهای خلیج فارس لنگر انداختیم.

پس از مقداری استراحت، مجدداً به راه افتادیم. راه زیادی را نپیموده بودیم که دریا به شدت طوفانی شد و آن‌چنان امواج به تلاطم درآمد که انجام عملیات را عملاً ناممکن می نمود؛ اما با توکل به خداوند و میزان آمادگی و رشادتی که در نیروهای خود سراغ داشتیم و با نظرخواهی از آنها و نیز با یادخدا و اطمینان و قوت قلبی که بدین گونه به آن دست یافتیم، عزم خود را جهت انجام این عملیات جزم نمودیم و به طرف مسیر حرکت کاروان، به راه افتادیم. سه ساعت قبل از رسیدن کاروان، ما به محلِ مورد نظر رسیدیم. پس از انجام سریع مأموریت و پایان کار، به طرف محل استقرار نیروهای خودی برگشتیم و به استراحت پرداختیم. پس از گذشت سه ساعت اعلام شد که کشتی کویتی بریجتون، به روی مین رفت. اعلام این خبر، شادی و قوت قلب بالایی را در جمع ما به ارمغان آورد؛ همدیگر را در آغوش کشیده بودیم و یکدیگر را می بوسیدیم.برادران، صورت‌های خود را بر خاک گذاشته بودند، گریه می کردند و شکر خدا به جا می آوردند.

چون همه احساس می کردیم که ما نبودیم که دشمن را فراری دادیم بلکه این خداوند بود که ملت ما را عزیز و دشمنان ما را ذلیل و امام ما را شاد نمود و جملگی باور داشتیم که ”َو ما رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَ اللهَ رَمی " پس از اقدام دلیرانه‌ی سردار شهید مهدوی و همرزمانش در انفجار کشتی بریجتون، به پاس قدردانی از این عزیزان، برنامه‌ی دیدار با حضرت امام(ره) تدارک دیده شد و این شیران بیشه‌ی مردانگی و ایثار و شهادت، به دیدار پیر و مراد خود نائل آمدند. در این دیدار، حضرت امام(ره) یکایک این سربازان جان برکف اسلام را مورد تفقد خود قرار می‌دهند و پیشانی سردار شهید مهدوی را می‌بوسند. شهید این صحنه را این طور روایت می کند: «پس از اطلاع از این موضوع که حضرت امام(ره) از شنیدن خبر انهدام کشتی کویتی و شکست اولین اقدام آمریکا، متبسم شده اند، چنان مسرور گردیدم که همیشه این تبسم را موجب افتخار خود و رزمندگانِ همراه، می‌دانم. برای ما رزمندگانِ خلیج فارس، همین تبسم و شادی امام (ره) در ازای همه‌ی زحمات شبانه روزی کافی است و اگرتا آخر عمر، موفق به انجام خدمتی نگردیم، باز شادیم که حداقل برای یکبار هم که شده، موجب رضایت و شادی و تبسم امام عزیزمان گردیده ایم»

در عصر روز پنجشنبه مورخه‌ی 16/07/1366 سردار شهید نادر مهدوی همراه با تنی چند از همرزمانش نظیر سردار شهید غلامحسین توسلی، سردار شهید بیژن گرد، سردار شهید نصرالله شفیعی، سردار شهید آبسالانی، سردار شهید محمدیها، سردار شهید مجید مبارکی و عده ای دیگر، جهت انجام گشت‌زنی و حفاظت از آبهای نیلگون خلیج فارس، با استفاده از دو فروند قایق تندرو توپدار به نام «بعثت» و یک فروند ناوچه به نام «طارق» به سمت جزیره فارسی حرکت می کنند.

تعدادشان 9 نفر بود که قرار بود دو نفر دیگر هم به جمع آنها اضافه شود.در یک قایق، اکیپ فیلم برداری از عملیات متشکل از کریمی، محمدیها و حشمت الله رسولی و در قایق دیگر هم شهید آبسالان و شهید نصرالله شفیعی سوار بودند. در ناوچه طارق هم سرداران شهید مهدوی، بیژن گُرد، مجید مبارکی و غلامحسین توسلی بودند. فرمانده‌ی عملیات نیز سردار شهید مهدوی بود.

پس از مدتی به ساحل جزیره فارسی می رسند. وسایل و امکانات مورد نیاز خود را از داخل لنجی که قبلاً به جزیره رسیده بود، به داخل قایق های خود منتقل می کنند. ابتدا در کنار ساحل نماز مغرب و عشا را به جا می آورند. در حالی که سرخی مغرب در کرانه‌ی باختری آسمان کماکان خودنمایی می کرد، صدای انفجار مهیبی همه را متوجه خود ساخت.

رادار پایگاه فرماندهی از سوی بالگردهای آمریکایی هدف قرار گرفته و منهدم شده بود و به این ترتیب ارتباط ناوگروه با مرکز به کلی قطع شد. لحظاتی بعد، سردار شهید مهدوی و همرزمانش یک فروند بالگرد بزرگ کبری به نام MS6 متعلق به نیروهای آمریکایی را بالای سر خود می بینند. این نوع بالگردها بسیار کم صدا هستند ،غالباً موقعی می توان پی به وجود آنها برد که دیگر به بالای سر هدف رسیده و اشراف کامل داشته باشند.

سردار شهید مهدوی بلافاصله یگان تحت امرش خود را جهت انجام عملیات مقابله به مثل آماده می کنند. هنوز دقایقی از انهدام رادار فرماندهی نگذشته بود که قایق حامل شهید آبسالان و شهید نصرالله شفیعی نیز هدف اصابت موشک آمریکایی‌ها قرار می گیرد. موشک دیگری نیز از سوی دشمن به سمت اعضای ناوگروه شلیک می شود که به هدف اصابت نمی کند و به درون آب فرو می رود. بالگردها نیز با شدت ، شروع به تیراندازی می کنند. سردار شهید مهدوی و یارانش، به شدت در تب و تاب این می افتند که بالگرد را بزنند. پس از پانزده دقیقه درگیری شدید، کریمی در یک چرخش سریع موفق می شود با استفاده از یک فروند موشک استینگر، یکی از این بالگردها را منفجر سازد. بالگرد، با انفجار مهیبی متلاشی و قطعاتش روی آب پراکنده می شود.

شب تاریک از انفجار این بالگرد، چون روز روشن می شود و پشت دشمن به لرزه در می آید و امواج قدرت ایمانِ نیروهای اسلام، آنان را سخت به وحشت می اندازد. همگی با همه‌ی وجود صلوات می فرستند.سرداران شهید گرد و توسلی فریاد می زنند که دومی را شلیک کن. در این اثنا قایق دیگر هم از چند طرف هدف قرار می گیرد. تعداد خفاشهای پرنده دشمن کم نبود و هریک از سویی به سردار شهید مهدوی و همرزمانش، حمله ور شده بودند.

بسیاری از یاران نادر همچون سردار شهید توسلی که در حیات دنیوی همدیگر را برادر خطاب می کردند، در برابر چشمانش پرپر می شوند. حالا دیگر تنها ناوچه‌ی طارق که سردار شهید مهدوی بر آن سوار بود، سالم مانده بود و دو قایق دیگر هدف قرار گرفته و در آتش می سوختند. نادر می توانست به سلامت از میدان بگریزد اما با رشادت و مردانگی تمام در پی گرفتن زخمی ها و پیکرهای مطهر شهدا از آب برمی آید. لذا به اتفاق بیژن، هم با دوشکا به طرف بالگردهای آمریکایی در هوا شلیک می کردند و هم در پی گرفتن شهدا و زخمی ها از آب بودند. آنها با همه‌ی توان سعی می کردند که اجازه ندهند تا بالگردهای آمریکایی به طرف آنها نزدیک شوند لذا به صورت مداوم، آسمان منطقه را با دوشکا آتش‌باران می کردند تا فضا ناامن شود و بالگردهای آمریکایی نتوانند به آنها نزدیک شوند. اما کار سختی بود زیرا این بالگردها بسیار کم صدا بودند و موقعیت یابی آنها در آسمان بسیار مشکل بود. نادر و بیژن همچنان مردانه به مقاومت سرسختانه در مقابل آمریکایی های تا بن دندان مسلح ادامه می دهند.

دشمن، همه شناورها و تجهیزات ناوگروه را زده بود و نادر و بیژن و چهار نفر دیگر، در حالیکه خود را از ترکش تهی می یابند، پس از بیست دقیقه رزم جانانه و مردانه، زنده به چنگال دشمن می‌افتند. دستگیری نادر برای دشمن بسیار با اهمیت بوده آن چنان که پس از دستگیری اعضای بازمانده ناوگروه، بلافاصله در صدد شناسایی او بر می آیند و از تک تک اسرا درباره‌ی نادر می پرسند. دست و پای نادر به صورت مچاله، توسط دشمن بسته می شود ولی او کماکان روحیه خود را تسلیم دشمن نمی‌کند و همچنان مقاومت می نماید. هنگامی که جنازه مطهرش به خاک پاک میهن رسید، دست ها و پاهایش به صورت خیلی محکم بسته شده بود و نشان می داد که دشمن، حتی از جسم بی جان این سردار شهید نیز می ترسید.

نادر بر عرشه‌ی ناو جنگی «یو. اس. اس. چندلر» آماج شکنجه های وحشیانه‌ی دشمن قرار می گیرد و سینه اش با میخ های بلند آهنین سوراخ می شود و بدین ترتیب مظلومانه به شهادت می رسد. رادیو در اخبار ساعت 8 بامداد، خبر هدف قرار گرفتن قایق‌های سپاه توسط امریکایی ها را اعلام می‌کند. اما برادر شهید، از قبل خبردار شده بود. او می گوید: «ساعت 8 شب بود که بچه های سپاه برایم خبر آوردند که ناوچه و قایق‌ها را زده اند. با شنیدن خبر، خیس عرق شدم و همانجا دلم گواهی داد که کار برادرم تمام است.» تا مدت شش روز، اطلاع دقیقی از سرنوشت شهید مهدوی و همرزمانش وجود نداشت. این شش روز برای خانواده شهید و دوستان و همکارانش بسیار سخت گذشت. سردار شهیدمهدوی در همان شب نبرد با امریکایی ها به شهادت رسیده بود اما شش روز گذشت تا در این باره یقین حاصل شود. بالاخره پس از گذشت شش روز، پیکرهای شهدا و اسرا از مسقط پایتخت کشور سلطان نشین عمان تحویل گرفته شد و از مرز هوایی وارد فرودگاه مهرآباد تهران گردید.

سردار فتح الله محمدی

سردار فتح الله محمدی فرمانده وقت منطقه دوم نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز در هنگام تحویل اسرا و پیکرهای مطهر شهدا در مسقط حضور پیدا کرده بود. او می‌گوید: «به ما گفتند که بیایید معراج شهدای تهران برای شناسایی شهدا. من رفتم و به محض دیدن جنازه نادر، مثل اینکه آب سردی روی آتش وجودم ریخته باشند، یک دفعه آرام شدم. آن شش روز بر من سخت گذشت. با دیدن جنازه برادرم، آرامش پیدا کردم و همانجا گفتم: جز این، از تو توقع نداشتم؛ درستش همین بود؛ الحمدلله.»

آنچه که از ظاهر پیکر شهید مشاهده گردید، این است که امریکایی‌ها سینه آن عزیز را با میخ های فولادی بلند سوراخ کرده و پس از آن یک تیر به بازو یک تیر به قلب و یک تیر به سجده گاهش زده و بدین‌گونه تحت شکنجه های قرون وسطایی شهیدش کرده بودند. جنازه مطهر شهید با شکوه خاصی بر دوش هزاران تن در مقابل لانه جاسوسی امریکا تشییع و سپس به بوشهر انتقال یافت. در آنجا نیز پیکر پاک شهید مجدداً بر دوش جمعیت انبوه مردم تشییع شد و پس از آن جهت خاکسپاری به زادگاهش روستای بحیری بازگشت

پایان جنگ تلخ نبود شیرین بود

روزنامه اطلاعات؛ غلامعلی رجایی - آيت‌الله هاشمي رفسنجاني رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در گفتگويي به مناسبت هفته دفاع مقدس، سير اتفاقات تا شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران را برشمرد و در آن ناگفته‌هايي از اين رويداد بزرگ كه كشور را به مدت 8 سال آن هم در ابتداي سالهاي پيروزي انقلاب به شدت درگير خود كرد، بيان داشت. متن گفتگو چنين است:

سؤال اول من اين است كه آيا در مصادر سياسي و غيرسياسي واقعاً ما مطلع بوديم كه عراق حمله مي‌كند؟

بسم الله الرحمن الرحيم. قبل از اينكه وارد جواب سؤال شوم، به طور كلي فكر مي‌كنم كه تاريخ دفاع ما، تاريخ مشعشعي است. در مجموع اگر ارزيابي منصفانه‌اي شود، نشان مي‌دهد كه با توجه به شرايط آن زمان ما دفاع خوبي كرديم. در شروع جنگ هم ما اصلاً مقصر نبوديم و اصلاً به فكر جنگ نبوديم و جنگ را هم خيلي خوب ختم كرديم.

در شرايطي كه چاره‌اي غير از آن نبود، وارد جنگ شديم و نتيجه جنگ هم يك پيروزي انكارنكردني براي جمهوري اسلامي بود. بالاخره اگر ما داخل عراق مي‌رفتيم و عراق را مي‌گرفتيم، به اين خوبي كه تمام شد، تمام نمي‌شد. آمريكايي‌ها با آن همه امكانات آمدند و آنجا را گرفتند، اما ديديد كه چه روزگاري پيدا كردند! اصلاً زمان ما، زمان اشغال نيست. لشكركشي مال قديم بود. قديمي‌ها هم مجبور مي‌شدند كه دير يا زود آنجاها را ترك كنند. بعد از دوره‌هاي گذشته و به خصوص در زمان ما اصلاً عملي نيست. اشغالگر فقط هزينه زياد و تلفات زيادي را متحمل مي‌شود. بدهكار هم مي‌شود. اين‌گونه كه جنگ تمام شد، وعده خداوند كه نصرت است براي كساني كه در راه او جهاد مي‌كنند، تحقق پيدا كرد. ما چه چيزي مي‌خواستيم؟ مي‌خواستيم صدام مكافات شود. از اين بهتر كه خدا او را مكافات كرد، چه مي‌شد؟ وقتي كه جنگ تمام شد، ما خودمان را مقروض نكرده بوديم. كسي به ما قرض نمي‌داد، جز همين معاملات معمولي كه يك مقدار يوزانس بود، بدهكار بوديم كه اين هميشه در يك كشور طبيعي است. ولي صدام تا خرخره در قرض بود. هنوز هم عراقي‌ها نتوانستند آن قرض‌ها را بپردازند. كشورش را به اين روز انداخت. آثار جنگي كه با ما كرد و آثار اشغال آمريكا در آن مانده است و نتوانستند ترميم كنند. نهايتاً هم حزب بعث را كه حزب نيرومندي در منطقه بود، در عراق خرد كرد و از بين رفت. همه كساني هم كه به او كمك كردند، گرفتار مصيبت‌هايي شدند. از جمله منافقين كه چه سرنوشتي دارند! براي ما پيروزي چه مفهومي دارد؟ در سازمان ملل هم برخلاف انتظار همه، پيروز شديم و در شوراي امنيت به نفع ما رأي دادند كه هنوز هزينه‌هاي جنگ را طلبكاريم.

از لحاظ سياسي هم اين پيروزي بعد بالايي بود. همه اينها را كه نگاه مي‌كنيم، پيروزي را براي ايران مي‌بينيم. به علاوه اينكه در جنگ حقيقتاً ما روي پاي خودمان دفاع كرديم و هيچ كشوري در دنيا به ما كمك اساسي نكرده است. كشوري مثل ليبي كمك‌هاي كمي مي‌كرد كه در مقابل كمك‌هاي به صدام، هيچ نبود.

اصولاً در جنگي كه اتفاق افتاد، مقصر نبوديم. به ما تحميل شد. اما خوب از عهده آن برآمديم. خوب دفاع كرديم و تا وقتي هم كه لازم شد، آتش‌بس را پذيرفتيم. عواقبش هم به نفع ما شد و نهايتاً به نفع عراق هم شد كه از شرّ حزب بعث راحت شدند. شايد مردم منطقه هم سودش را ببرند.

صدام هماني بود كه كويت را چند ساعته گرفت و در جاهاي ديگر هم مي‌توانست اقدام كند. مي‌خواهم بگويم كه اگر اشكالاتي در اين وسط ديده مي‌شود، بايد بپذيريم كه در جرياني اين‌گونه، بعضي اشكالات پيش مي‌آيد.

اما اينكه مي‌دانستيم عراق حمله مي‌كند يا نه؟ به اين صورت نمي‌دانستيم. اينكه شما از آقاي دكتر يزدي نقل مي‌كنيد كه ايشان گفته قبلاً آمريكايي‌ها به ما گفته بودند، اين را من جايي نشنيدم. يعني من از خود يزدي نشنيدم و از جاهاي ديگر هم در جلسات نشنيدم كه آمريكايي‌ها قبل از گرفتن سفارتشان گفته باشند كه عراق حمله مي‌كند. اما يك چيز قابل حدس بود. اين حدس از نظر سياسي است. اگر هم خبرهايي بوده و درز مي‌كرد، ما همين حدس سياسي را داشتيم.

ما دو چيز ديگر هم داشتيم. حرف ياسر عرفات و سخنان دكتر يزدي.

حرف عرفات هم جزو حرف‌هايي است كه مهم بود. اين حرف را عرفات به من گفت و ممكن است به ديگران هم گفته باشد. گروهي براي ميانجيگري آمده بودند و عرفات هم جزو آنها بود. عرفات با من ملاقات كرد و گفت كه به اتاق جنگ ارتش صدام رفتم و در آنجا ديدم كه در نقشه و كالكي كه تهيه كردند، يك فلش به مسجد سليمان و يك فلش به بهبهان دارد. ولي ارتش عراق در جاده اهواز- انديمشك زمينگير شد و نتوانست عبور كند. او مي‌خواست بگويد كه اگر شما نپذيريد، خوزستان را از دست مي‌دهيد. بنابراين قبل از جنگ نبود.

من يك نقل قول از امام در جايي خواندم كه متأسفانه جمله‌اش را نياوردم و جلسه بعد عرض مي‌كنم. امام به صورت غيرشفاف گفته كه ما مي‌دانستيم اينها حمله مي‌كنند. يعني اعلام آمادگي كرد. سندش را جلسه بعد تقديم مي‌كنم.

• ببينيد مي‌دانستيم كه اختلافات جدّي بين ما بود. اولاً عراق شش ماه اول سال 59، مرتب به مرزهاي ما تجاوزهاي كوچك مي‌كرد كه معمولاً هوايي، هلي‌كوپتري، زميني و به پاسگاه‌ها بود. اسير هم مي‌گرفت. ما چند اسير داريم كه قبل از جنگ اسير شده بودند و آنها بعداً آزاد شدند و الان جزو آزاده‌هاي سرفراز هستند و با آنها مي‌توانيد مصاحبه مي‌كنيد.

در سؤال شما 400 مورد هست، اما آنچه كه در ذهنم دارم و كتابي را وزارت خارجه منتشر كرد، حدود 600 مورد است كه وزارت خارجه اعتراض كرده است. گاهي هم شديد بوده است. يعني به خاك ما آمدند و جاهايي را هم گرفتند. يعني قبل از اينكه جنگ را شروع كند، جاهايي دستش بود. همه اينها در مناطق نظامي به صورت شناسايي با رزم بوده كه حدس مي‌زديم بي‌جهت نيست كه اين كارها را مي‌كند و مي‌خواهد توان و عكس‌العمل ما را بشناسد.

به علاوه جنبه اين را هم داشت كه مي‌خواست تهديد كند. چون شرايطي كه براي او پيش آمده بود، شرايط مشكلي بود. آنچه كه بين ما قطعي بود، اين بود كه بعد از كودتاي نوژه، مطالبي درباره احتمال شروع جنگ از مراكز غربي نقل شد كه آمريكايي‌ها و يا ديگران گفتند. چون قبل از جنگ هر كاري كردند، نتوانستند ما را منفعل كنند.

كودتاي آنها شكست خورد و هر جا كاري كردند، در مقابل انقلاب شكست خورده بودند. گفتند كه اين دفعه اتفاقي مي‌افتد كه سرّي هم نيست. يعني آن چنان علني است كه اگر ايران هم خواست، مي‌تواند بداند. ما حدس مي‌زديم كه جنگ است. از طرف كشور ديگري هم حدس نمي‌زديم. چون ارتش عراق قبل از پيروزي انقلاب و در زمان شاه خود را مقابل ايران يك رقيب مي‌دانست.

اسدالله علم در خاطرات شش جلدي خودش مرتب گلايه مي‌كند و مي‌ترسد.

به هر حال رقيب نظامي ما در منطقه همين ارتش عراق بود كه متكي به روس‌ها بودند. يعني سلاح و آموزش آنها شرقي و مال ما غربي بود. حتي مانورهايي هم قبلاً داده شده بود كه اينها ديگر نقل است و خودمان مشخصاً نمي‌دانستيم. نقل مي‌كردند و مي‌گفتند كه اينها فرض كردند كه اگر انقلاب اسلامي در ايران پيروز شد و آمريكايي‌ها بيرون رفتند، مانورشان اين است كه ارتشي مثل ارتش عراق به ما حمله مي‌كند و اين اتفاقات مي‌افتد. اين هم جزو شنيدني‌هاي من است و از جاي مشخصي يادم نيست. بنابراين در حد حدس فكر مي‌كرديم. ادله ديگري هم داشتيم.

اگر اجازه بفرماييد مطلبي را بگويم. چون به ذهن حضرت‌عالي كمك مي‌كند. آقاي محسن رضايي كه من دستيارش بودم، در تاريخ شفاهي‌ مي‌گفت كه ما مداركي داريم كه فرماندهان ارشد شاه از جمله آقاي ظهيرنژاد، به دزفول رفتند و گفتند كه اگر بناست عراق – در زمان شاه- به ما حمله كند، حتي از چه محورهايي مي‌آيد. ظاهراً طرح‌هايي را هم ارتش براي مدافعه و مقابله آماده كرده بود. خاطرات شش جلدي عَلَم را خط‌به‌خط ديدم، شاه و عَلَم بسيار مي‌ترسيدند از اينكه عراق كارهايي بكند.

به هر حال از اين‌گونه علائمي كه مي‌گوييد، خيلي فراوان مي‌توانيم پيدا كنيم كه حدس سياسي و نظامي بود.

مسئله ديگر اين بود كه آن هم يك راه حل براي خود عراقي‌ها بود. وقتي انقلاب ما پيروز شد، خيلي اعتبار جهاني كسب كرد و موج عظيمي در دنيا و به خصوص در منطقه ما به وجود آورد. اگر بنا بود صدور انقلاب پيش بيايد، اولين جا عراق بود. به خاطر اينكه در آنجا اكثريت مردم شيعه بودند. امام يك دوره طولاني در آنجا بودند و شرايطي در آنجا بود كه شيعيان هم از صدام و حزب بعث خيلي ناراضي بودند. كردها هم خيلي ناراضي بودند. يعني اكثريت   عراق با حكومت بعثي مخالف بودند. موج انقلابي ايران به آنجا هم رسيد و كارهايشان هم شروع شد. مهاجرت وسيع آنها - چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن- به خاطر همين‌ها بود. از ايراني‌هايي كه آنجا بودند، احساس خطر مي‌كردند. بنابراين خود عراقي‌ها يعني سران حزب بعث انگيزه درگيري با انقلاب ما را داشتند. دو هدف داشتند: اول انقلاب را در داخل دچار مشكل كنند و دوم انقلاب را از پاي دربياورند.

آمريكايي‌ها و غربي‌ها هم قطعاً چنين انگيزه‌اي داشتند و خودشان نمي‌خواستند بجنگند. طبعاً جايي كه مي‌توانست با ما بجنگد، عراق بود. به علاوه سياست نه شرقي نه غربي ما، روس‌ها را هم به اين كار علاقمند مي‌كرد. به خصوص اگر يك كشور سوسياليستي مثل عراق متكي به روسيه بيايد و ايران را بگيرد.

همه اينها قرايني بود كه اهل نظر حدس مي‌زدند كه ما با يك مسئله مواجه هستيم. اين مقدار بود. اما اينكه شخصاً بگوييم كه آقاي يزدي به نقل از چه كسي اين حرف را زد، نمي‌دانم. خلاف كه نمي‌گويد، لابد كسي به او گفت.

مي‌خواستم همين را بگويم. ايشان مي‌گويد كه يك مقام سيا در تهران از من وقت خواست و حتي ليستي داد و به من گفت. البته من اين را در كارهايم گذاشتم كه ايشان را ببينم. خدمت شما مي‌دهم كه چه وقت بوده و در چه مواردي ثبت شده است.

از اين موارد در زمان قبل از جنگ زياد بود. الان كه آقاي يزدي مي‌گويد يك نفر از سيا آمد و خبر داد. يك بار يكي از سران حزب توده و شايد كيانوري به دفتر امام رفته و گفته بود كه ما يك خبر خيلي فوري داريم و به ما گفتند كه به شما خبر بدهيم. دفتر امام ايشان را پيش من فرستادند، آمد و گفت ارتشي‌هاي فراري در تركيه آماده حمله هستند. امام به آن حرف خيلي ترتيب اثر ندادند. از اين بالاتر دو بار سفير شوروي از امام وقت فوري خواستند. هر دو مورد را امام به من ارجاع دادند و گفتند كه برويد به فلاني بگوييد. سفير شوروي با عجله و با تقاضاي فوريت پيش من آمد و عين همين را گفت كه اينها در فلان نقطه - نقطه‌اش را هم نشان داد- اردوگاه زدند و فلان مقدار نيرو جمع كردند و فلان مقدار پول دارند.

فاصله بين حرف كيانوري و خبر سفير شوروي چه مدت بود؟

اول خبر كيانوري بود.

منظورم فاصله بين دو ملاقات است. يعني وقتي از امام ناكام شدند و امام به شما ارجاع دادند.

امام كه با هيچ كدام ملاقات نكرد. هر دو مورد را به من ارجاع دادند.

فرموديد كه به دفتر رفتند. منظورم اين است كه چقدر طول كشيد تا سفير پيش حضرت‌عالي آمد؟

يادم نيست. شايد در خاطرات من باشد.

پس ببينيد اين‌گونه حرف‌ها را به طور طبيعي در همه شرايطي كه احتمال جنگ مي‌رود، مي‌زنند كه معمولاً با اهداف سياسي مي‌باشد. مسائل ديگري هم هست. اينكه سيا مي‌خواهد اين را به دكتر يزدي بگويد، منظورش اين بود كه شما، ما را نديده نگيريد و ما را پشت سر نگذاريد.

آيا از قرائن و شواهد و تحركات عراق، حمله به ايران قابل پيش‌بيني نبود؟

با قرائن و شواهدي كه بود، مي‌توانستيم حدس بزنيم. البته ما در جلسات نظامي‌ها كه نبوديم و مسئوليت‌هاي ديگري داشتيم. بني صدر به عنوان رئيس جمهور مسئول اين امور بود. با جمع ما هم رابطه خوبي نداشت و طبعاً خيلي در جريان آن مباحث نبوديم.

با بدنه نيروهاي مسلح مرتبط نبوديد؟

در حدّي مرتبط بوديم. مثلاً آيت‌الله خامنه‌اي در آن موقع مدتي معاون وزير بودند. نوعاً كارهاي ارتشي‌ها در جمع ما به عهده ايشان بود.

چه عواملي باعث مي‌شد كه عراق جرأت حمله به ايران را پيدا كند؟

حمايت‌هاي آمريكا، غربي‌ها و به خصوص روس‌ها از عراق به تدريج پررنگ مي‌شد. چون روس‌ها با ما خوب نبودند و رفتار ما را مي‌ديدند كه با خودشان چگونه است.

در مسئله افغانستان، ما خصم آنها بوديم. در مجموع شرايط ما شرايطي بود كه همه حامي صدام بودند. مي‌شد حدس زد، ولي يقين نداشتيم و از همه مهمتر رژيم بعث عراق از ناحيه انقلاب اسلامي و نفوذ اين انقلاب در بين شيعيان اين كشور به شدت احساس‌ترس و تزلزل مي‌كرد.

در اين قضيه به بحث حزب مي‌رسيم كه بايد در همين مجموعه ديده شود. اين‌گونه كه فرمايش كرديد، در شوراي مركزي حزب مطرح شده و رأي نياورد. اگر درباره آن هم اشاره بفرماييد، خوب است. چون ثبت تاريخي مي‌شود. بعد هم فرمايش كرديد كه امام هم موافقت نكردند كه آن مقام بيايد.

سؤالم اين است كه مي‌گذاشتيد مي‌آمد و نهايتاً استدلالش را قبول نمي‌كرديد. منظورم از شما طيف تصميم گير و رهبران سياسي است كه در خدمت امام بوديد. يا مثلاً امام را متقاعد مي‌كرديد. آيا كلاً به عراق بدبين بوديد كه اينها مي‌خواهند منحرف كنند؟ يعني احتمال اينكه اينها مي‌خواهند براي شما به عنوان ديپلمات‌هاي ارشد كشور كه سياست‌گذار بوديد، حركتي بكنند. آيا اقتضا نمي‌كرد كه حداقل حرف اينها را بشنويد؟ اگر آن مقام به سفر مي‌آمد، ضرري كه نمي‌كرديد.

وقتي در شوراي مركزي حزب مطرح شد، همه مطلع بودند كه امام مخالف هستند. چون قبلاً با امام صحبت شده بود. لذا اگر هم كسي بحث مي‌كرد و مي‌گفت كه چه اشكالي دارد، بپذيريم، اثرش در اين حد بود كه پيش امام برويم و بگوييم كه تغيير نظر بدهيد. براي اين‌گونه مسائل از جمله كساني كه اين‌گونه بودند، خود من بودم. من فكر مي‌كردم ضرر نمي‌كنيم. از قديم هيچ وقت از گفتگو فرار نمي‌كردم. مي‌گفتم گفتگو است و انسان حرفش را مي‌زند. وقتي انسان به خودش اطمينان داشته باشد، از گفتگو نمي‌ترسد و از شايعات باكي ندارد. همان موقع نظرم اين بود كه هيچ اشكالي ندارد و بگذاريم به اينجا بيايد. آن وقت ما حرف‌هايمان را با او مي‌زنيم. اما چون امام گفته بودند، ديگر كسي رأي نمي‌داد و رأي‌گيري هم نبود.

اين مسئول كه نيامد و اوضاع چنان شد كه مي‌دانيم. گويا امام سران حزب بعث را مي‌شناخت، ولي آيا شما هم شناختي از آنها داشتيد؟ يعني آيا شما به عراق در زماني كه امام تبعيد بودند، سفر كرده بوديد؟ چرا؟

بله، من خودم رفتم و چند هدف داشتم. يك هدفم اين بود كه بروم امام را ببينم، چون سالها بود كه امام را نديده بودم. ديگر اينكه مسائل ايران را به ايشان بگويم و از ايشان كسب تكليف كنم. ما ارتباط مستقيم اين‌گونه نداشتيم. به وسيله نامه و پيغام با ايشان ارتباط داشتيم. ثانياً زيارت هم جزو آرزوهاي ما بود و سالها بود كه به زيارت نمي‌رسيديم. ثالثاً مسئله منافقين بود كه منافقين انشعاب كرده و مرتد شده بودند. قبلاً توصيه ما به امام اين بود كه امام اينها را قبول كنند. بعد كه ديديم اين‌گونه شد، رفتم به ايشان بگوييم كه شما اشتباه نكرديد و ما اشتباه مي‌كرديم و راه اينها همين بود كه الان به اينجا رسيدند و از اين به بعد نيايند كه شما را فريب بدهند.

در زمان حيات حضرت امام در برخي مواقع و در مورد موضوعاتي خاص جناب‌عالي خدمت امام(ره) نامه‌هايي نوشتيد، در اين مورد توضيح مي‌فرماييد.

چندين نامه خدمت امام نوشتيم. در يك مورد به ايشان نامه نوشتم و هفت مسئله و سياست‌هاي ايشان را مطرح كردم. نامه‌هاي معروفي كه 5 نفره امضا كرديم، به خط من است. من نوشتم و آنها امضا كردند و خودم هم رفتم به امام دادم. در مورد نامه‌اي كه در خصوص هفت موضوع بود خدمت ايشان نوشتم، حضرت‌‌عالي در زمان حياتتان اين موضوعات را حل كنيد، چون بعد از شما هيچ كس نمي‌‌تواند حل كند و كشور به بن‌بست مي‌رسد.

شما در نامه نوشتيد، اما آيا پاسخ امام را گرفتيد؟

شخصاً به امام(ره) دادم و گفتم كه اين را خدمت شما مي‌دهم و به هيچ كس هم نمي‌دهم. به صورت خطي است و تايپ هم نكردم. اگر بي‌ادبي است، ببخشيد، چون نمي‌خواستم كس ديگري بداند. مسائل زيادي مثل جنگ داشتيم كه مي‌بايست با ايشان گفتگو كنيم. مثلاً وقتي حكم فرماندهي مرا به عنوان جانشين كل قوا دادند و مي‌خواستم به جبهه بروم، براي خداحافظي پيش امام رفتم و گفتم كه عقيده من در اينجا اين است كه بايد عملياتي انجام بدهيم و جايي را از عراق گروگان بگيريم كه به واسطه آن جنگ را تمام كنيم. اين عقيده من است و در عمل هر چه شما بگوييد، انجام مي دهم.

اين حرف در لحظه اول بود كه داشتيد مي‌رفتيد؟

قبل از اينكه بروم. يعني وقتي حكم مرا دادند و مي‌خواستم به جبهه بروم، براي خداحافظي خدمت ايشان رفتم.

در ذهنتان بود كه در كجا عمليات كنيد، يا به صورت كلي گفتيد؟

منظورم منطقه عملياتي خيبر بود كه همه چيز براي عمليات آماده شده بود. من هم خيال مي‌كردم در اين عمليات نقاط مهمي از عراق را مي‌گيريم و اگر هم در اين عمليات اين نمي‌شد، در جاي ديگر عمليات مي‌كنيم. به هر حال سياست من اين بود كه ما بايد گروگاني از عراق بگيريم و با آن گروگان حقوقمان را از آنها بگيريم.

امام چه گفتند؟

امام با نگاهي به من، تبسّم كردند.

شما ادامه نداديد؟

نظرم را به ايشان گفتم و نمي‌خواستم اجازه بگيرم. فقط مي‌خواستم نظرم را بگويم.

تمايلي به بحث نداشتيد؟

اصلاً نمي‌خواستم. مايل هم نبودم كه ايشان نظري بدهند.

شما روي اين ايده فكر كرده بوديد؟

بله.

اين ايده را از فرماندهان نظامي گرفته بوديد؟

نه. نتيجه بحث با سران قوا بود. در جلساتي كه داشتيم، همه به اين نتيجه رسيده بوديم كه نيروهاي ما نمي‌توانند در جنگ فرسايشي بجنگند. بعد از ناكامي در عمليات رمضان و والفجر مقدماتي مطرح شده بود كه جايي را بگيريم، اما به همه اهداف نرسيده بوديم.

ما كه نمي‌دانستيم جنگ مي‌شود. واقعاً از نهضت درون عراق حمايت مي‌كرديم. با صدام هم خيلي مخالف بوديم. امام براي ما گفته بودند كه چگونه آدمي است.

پس بحث اين مقطع را جمع‌بندي كنيم. ما در حد حدس مطلع بوديم، ولي يقين نداشتيم. حالا نظر فرماندهان چيست؟ آيا در اين مدت در روابطي كه حضرت‌عالي، رئيس مجلس بوديد و ملاقات‌هايي داشتيد، آيا اينها نشانه‌ها و علامت‌هايي نمي‌دادند كه مي‌خواهد حمله شود؟

من جايي برخورد نكردم كه كسي بگويد كه ما مي‌دانستيم جنگ مي‌شود. البته هر وقت جلسات نظامي توجيهي داشتيم، طبيعت كار اينها اين‌گونه است كه مي‌آيند تهديدها، احتمالات و راهكارها را مي‌گويند.

قطعاً قبل از جنگ هم اگر جايي جلسه‌اي بوده، اينها را مي‌گفتند. اصلاً ادبيات كارهاي بررسي نظامي همين است كه اين‌گونه عمل مي‌كنند.

آيا امام به شما به عنوان مديران كشور احتمال حمله عراق به ايران را نفرموده بودند؟

ممكن است به بني‌صدر گفته باشند، چون او فرماندهي داشت، اگر بنا بود كه بگويند، به ايشان مي‌گفتند. به ما كه نگفته است. واقعاً آن روز عصر كه عراق به فرودگاه‌ها حمله كردند، كاملاً غافلگير شده بوديم.

آيا تحركات كردستان، خوزستان و آن 600 مورد كه فرموديد، كفايت نمي‌كرد كه اينها برنامه است و ممكن است مقدمه جنگ باشد؟

نه، چون در داخل عراق وضع خيلي بد بود. از اين مزاحمت‌ها براي ما درست مي‌كردند و قابل توجيه بود.

در اين بحث يك نكته ديگر هم هست كه من مايلم از ذهن تيز حضرت‌عالي استفاده كنم. حتماً مستحضر هستيد كه آقاي دعايي در خاطراتشان گفتند كه صدام به واسطه‌اي پيغام داد كه به امام بگو كه ما با هم راجع به مسائلي كه داريم، مذاكره كنيم. ايشان آمد به امام گفت و امام گفت كه من تأمل مي‌كنم. بعد آقاي دعايي مي‌گويد كه من خواستم برگردم، گفتم كه حالا چكار كنم و بايد جواب بدهم. امام گفتند: جواب ندارد و من به اين آدم خوشبين نيستم.

آقاي دعايي آن وقت كه سفير بود، به شوراي انقلاب مي‌آمد و مشكلات كارش را مي‌گفت بالاخره سفير اين‌گونه است.

چه درخواست‌هايي داشت؟

دلش مي‌خواست كه روابط ما و عراق حسنه باشد. اينها يادم است. بعد به گونه‌اي شد كه ديگر نرفت.

ايشان نكته‌اي گفته كه مستشار نظامي ما در عراق اهل خرمشهر و عرب بود. وقتي رفتم گاوصندوق را تحويل بگيرم، ديدم ايشان آدمي بوده كه واقعاً خدمت كرده است. بعد كه برگشتم، ايشان را خواستم و دفاع كردم، در روزنامه اطلاعات به ملاقاتم آمد و گفت كه تو مرا بين فاميلم زنده كردي. چون فكر مي‌كردند كه من آدم شاه بودم، خائن بودم.

گفت كه در گاوصندوقش چيزهايي بود كه نشان مي‌داد عراق برنامه‌هايي دارد. در اين قضيه تحليل حضرت‌عالي براي ما مغتنم است كه آيا صدام واقعاً شگرد داشت. حالا منهاي بحثي كه به ما مرتبط است. مثلاً صدام مي‌خواست چكار كند كه به آقاي دعايي گفت: برو و به آقاي خميني بگو كه اگر ما بنشينيم و مذاكره كنيم، بهتر است.

بالاخره صدام از اينكه داخل عراق اين‌گونه شده، ناراحت بود و مي‌دانست شيعه يك اپوزسيون جدّي است و آنها به ما وفادار هستند. راه‌حلش هم اين بود كه بيايد در اينجا حل كند. طبيعي بود و اگر هم براي جنگ آماده مي‌شد، قبلش مي‌خواست اين كار را بكند و به نفعش بود.

آنها براي جنگ آماده شده بودند. يك شبه هم نبود. حتماً با غربي‌ها و كشورهاي عربي قرار گذاشته بودند. بودجه‌اي تعيين كرده بودند. عقبه‌اش را ديده بودند. به صورت يك دفعه نبود. اهدافي هم داشتند. صدام به طور يقين فكر مي‌كرد كه خرمشهر و جزيره آبادان را مي‌گيرد. حتي فكر مي‌كرد بقيه قسمت‌هاي غربي جاده را مي‌گيرد. يعني تا اين حد مطمئن بود. اوايل جنگ افسري از ميدان جنگ پيش من آمد و نقشه‌اي با اطلس عراق آورد. در نقشه كاملاً مشخص بود كه تصرف خوزستان هدفشان است.

تقريباً چقدر بعد از جنگ بود؟ در همان ماههاي اول بود؟

هنوز بني‌صدر بود.

مي‌توان گفت كه در ماههاي اول بود. چون بني‌صدر يك سال بود.

من آن را هميشه داشتم.

به شما تحويل داد؟

بله. آمد و به من داد. تا مدت‌ها پيش من بود. من هم اين را به امام نشان دادم.

در چه رده و درجه‌اي بود؟

يك افسر بود.

از نيروي زميني بود؟

بله. از سنگر عراقي‌ها درآورده بود. اينها جايي را گرفته بودند و اين را از سنگر عراقي‌ها درآورده بود.

جزئيات اين اطلس چه بود؟ اطلس مربوط به خود عراق بود؟

اسم خوزستان را عربستان گذاشته بود و اسم آبادان و خرمشهر را همان عبّادان و محمره گذاشته بود.

وقتي بعد از عمليات فتح بستان رفتم، كتاب سال چهارم ابتدايي عراق دستم بود و متأسفانه انداختم. روي بساتين، بستان را نوشته بود. در كتاب‌هاي درسي عراق خودم ديدم كه نقشه خوزستان را عربستان عراق چاپ كرده بود.

براي همه چيزهايي كه گرفتند، اسم عربي را نوشتند.

دزفول و...

نه. در قسمت غرب دزفول، يعني كرخه.

در تأييد فرمايش شما، اين كار نشان مي‌دهد كه از قبل برنامه‌اي بود كه حتي به كتاب‌هاي درسي هم كشيده شده است. اگر اجازه بفرماييد اين بحث را تمام كنيم. اگر حضرت‌عالي نكته تكميلي نداريد، از اين مسئله رد شويم و وارد سؤال بعدي شويم.
در اين قضيه جنگ شروع مي‌شود، اگر مايل باشيد تم خاطره هم به اين قضيه بدهيم. اصلاً لحظه شروع جنگ و خبرش به شما چگونه بود؟ كم‌كم به بحث مي‌رسيم كه اگر در اين قضيه خاطره‌اي، تصميمي، ملاقاتي و جلساتي هست كه گفته نشده، بفرماييد. بعد وارد بحث بني‌صدر مي‌شويم كه بحث مفصلي است.

اين در سؤالات شما نبود و من هم فكر نكردم. لحظه شروع جنگ غافلگير شدم، در مجلس بودم كه يك دفعه اين خبر پخش شد. صداي هواپيماها و صداي انفجار را شنيديم.

در كجا بوديد؟

در مجلس بوديم. اول صداها را شنيدم و بعد خبرها پخش شد كه به ده، يازده جا حمله كردند. نوعاً به پايگاه‌هاي هوايي حمله كرده بودند. اكثر بمب‌هايشان عمل نكرده بودند و صدمه‌اي به ما نزد. جلسه شوراي عالي دفاع را گذاشتيم. اولين باري بود كه به جلسه نظامي‌ها وارد مي‌شديم. در همين ستاد كل در زيرزمين طبقه پايين يك اتاق جنگي بود كه رفتيم و دور ميزگردي نشستيم.

حضرت‌عالي پيشنهاد جلسه را داديد؟

نه. بني‌صدر دعوت كرد. امام فوري افراد و اعضاي آن جلسه را تعيين كردند. من هم به عنوان رئيس مجلس در آنجا بودم.

وقتي شما صدا را شنيديد، قاعدتاً با بيت تماس گرفتيد؟

بله.

دقيقاً بفرماييد كه چكاري كرديد؟

به جماران رفتم. درست يادم نيست. امام خيلي محكم بودند و يك ذره هم دستپاچه نشدند.

از آن جلسه چيزي به خاطرتان مي‌آيد؟

فرماندهان نيروي هوايي به جلسه آمدند و ارتشي‌ها خواهش كردند كه بگذاريد از حيثيت خود دفاع كنيم. چون احتمال مي‌دادند كه ما آتش‌بس را بپذيريم. چون از همان اول بحث آتش‌بس مطرح بود. شايد عراقي‌ها به گونه‌اي حرف زده بودند كه چنين حالتي تلقي مي‌شد. نظامي‌ها پيش ما آمدند و خواهش كردند كه به امام بگوييد تا آتش‌بس را نپذيريد. افتخاراتمان دارد از دست مي‌رود و بايد خودمان را نشان بدهيم كه فردا خلبانان نيروي هوايي حدود 150 سورتي پرواز كردند.

يادتان هست كه در آن جلسه چه كساني بودند؟

همه بوديم. آقاي بهشتي، آقاي رجايي، من و شايد آقاي خامنه‌اي.

از نظامي‌ها چه كسي بود؟

قاعدتاً فرماندهان نظامي‌ بودند. دقيق يادم نيست.

احمد آقا هم بودند؟

شايد هم بود. دقيق يادم نيست. محمد منتظري بود كه او هم از مجلس انتخاب شده بود.

پرورش و محمد منتظري نماينده مجلس بودند. شما وقتي كه صدا را شنيديد، حدستان تبديل به يقين شد كه جنگ شده يا باز فكر مي‌كرديد كه شيطنت است؟ مي‌خواستم نظر شخصي شما را بدانم.

فهميديم جنگ شروع شد.

مي‌خواستم يك مقدار بازتر راجع به بني‌صدر و پديده بني‌صدر بگوييد.شما حضور ايشان در پاريس را مي‌فرماييد. آن زمان ايشان عضو جبهه ملي بود و تعمد داشت كه زير عكس مصدق سخنراني كند.

بله. ايشان جزو جبهه ملي بود كه با نهضت آزادي هم اختلاف داشتند. به ايران هم كه آمده بود، نهضتي‌ها قبولش نداشتند و تحويلش نمي‌گرفتند.

گويا شما در فرانسه با ايشان همكاري داشتيد؟

بله. من اصلاً رفته بودم كه اينها را آشتي بدهم. ايشان با قطب‌زاده و با آقاي يزدي كه در آمريكا بود، اختلاف داشتند. در فرانسه اين دو نفر بودند. آقاي قطب‌زاده با نهضت آزادي بود.

موضوع و ماده اختلاف چه بود؟

موضوع اختلاف همان اختلاف جبهه ملي و نهضت آزادي بود كه خيلي جدّي بود.

آن درشت‌ترها را كه شما مي‌توانستيد حل كنيد و آشتي بدهيد، چه بود؟

به هر حال اختلافات آنها روي دانشجويان تأثير گذاشته بود و دانشجوها هم تقسيم شده بودند. اختلافي كه در جبهه خارج به وجود آمده، جدّي بود. من رفته بودم كه اين اختلاف را برطرف كنم كه مي‌بايست اينها را آشتي مي‌داديم. آقاي دكتر حبيبي هم از اينها جدا شده بود و به شهر ايكس شهر كوچكي در جنوب فرانسه رفته بود كه ديگر در اين دعواها نباشد. ما رفتيم و اينها را جمع كرديم و با اينها بحث كرديم. طولاني هم بود كه چند روز براي همين مسئله ماندم. به آمريكا هم رفتم. آقاي يزدي با دانشجوها اختلاف داشتند. محمد ما رهبر دانشجوها بود و آنها خودشان حزب بودند و طرفداراني در دانشجوها داشتند. براي آنها به چند شهر رفتيم. در لبنان هم اختلاف بود كه رفتيم آن را حل كنيم.

در مورد نقش بني‌صدر در روزهاي اول جنگ بفرماييد؟

بني‌صدر با روحيه خاص خودش رئيس جمهور و بعد از آن فرمانده كل قوا هم شد. البته از اول با سپاه اختلاف پيدا كرد. در جنگ هم كه وارد شديم، با همان غرورش با مسائل برخورد مي‌كرد و ادعاهايي مي‌كرد. مشكل اساسي‌اش در جنگ اين بود كه به نيروهاي حزب‌اللهي ميدان نمي‌داد. به نيروهاي سپاه و گروههاي مردمي كه آمده بودند، ميدان و سلاح نمي‌داد. در آن مدت خيلي خسارت ديديم. اجازه حضور مؤثر به اين نيروها نمي‌داد. بعد از اينكه عزل شد، اولين عمليات را سپاه طراحي كرد كه با كمك ارتش اجرايي شد.

اگر ممكن است يك مقدار فراتر، از جلسات و چالش‌ها بگوييد. به هر حال بني‌صدر الان بين دو جهت خائن و خادم معروف است.

من او را در جنگ خائن نمي‌دانم. به نفعش نبود كه در جنگ شكست بخوريم. چون خودش رئيس جمهور بود.

پس چرا به خرمشهر كمك نمي‌كند؟ چرا با جهان‌آرا درگير مي‌شود و اسلحه نمي‌دهد؟

به خاطر همان سياستي بود كه آقاي ظهيرنژاد توضيح داد. يعني زمين مي‌دهيم و زمان مي‌خريم، او فكر مي‌كرد در آنجا نمي‌توانيم كار كنيم. بچه‌ها به آنجا رفته و مانده بودند و حاضر نبودند كه تسليم شوند. ايشان خيال مي‌كردند كه آنجا را بايد بدهند.

امام يا مثلاً خود آقاي خامنه‌اي كه نماينده امام در شوراي دفاع بودند، مي‌گفتند كه حداقل‌ها را بدهيد تا اينها جانشان را حفظ كنند. يا آن نامه‌اي كه شمخاني نوشت كه به داد ما برسيد.

به همين دليل خودمان به آنجا رفتيم و به آنها سلاح داديم. در همان جا آقاي قرباني‌ فرمانده لشكر 25 كربلا بودند. ما از لشكر ارتشي كه در آنجا بود، براي آنها سلاح گرفتيم و تحويل داديم و يك مقدار آنها را تقويت كرديم. به سختي هم به آنجا رفتيم. وقتي كه مي‌خواستيم برويم، با هلي‌كوپتر از يك متري آب پرواز كرديم كه ما را نببينند و نزنند. آن موقع يك گردان توپخانه 175 پشت آبادان داشتند و گلوله‌هايشان هم به آن جبهه مي‌رسيد، اما نمي‌زدند و مي‌گفتند كه ما گلوله نداريم. ما اصرار داشتيم كه بزنند، اما بني‌صدر رفته بود و به امام گفته بود كه از اين گلوله‌ها نداريم. گفته بود كه تعداد كمي مثلاً فلان تعداد داريم و كسي هم به ما نمي‌فروشد. لذا پشتيباني نمي‌كرد و نيرو هم به آنجا نمي‌داد. با زحمت زياد به همين بچه‌هاي محاصره شده كلاشينكف و يا آرپي‌جي مي‌رسانديم.

يك دفعه يك روز چيزي پيدا شد كه اين اولين شوك را به امام وارد كرد. آن، اين بود كه آقاي خامنه‌اي يك روز مي‌خواست از فرودگاه به مسافرت برود، افسري در فرودگاه به آقاي خامنه‌اي گفته بود: اينكه مي‌گويند گلوله نداريم، دروغ مي‌گويند و ما از اين گلوله‌ها خيلي داريم. اينكه مي‌گويند به ما نمي‌فروشند، دروغ است. كشور اسپانيا به ما مي‌فروشد. اينكه مي‌گويند قيمت اين گلوله‌ها سه هزار دلار است، دروغ مي‌گويند. قيمت آن چند صد دلار است. سه دروغ در مورد اين گلوله‌ها مي‌گفتند. آقاي خامنه‌اي از فرودگاه براي من نامه نوشتند.

فرودگاه تهران يا اهواز؟

فرودگاه تهران. قبل از اينكه پرواز كنند، براي من نامه نوشتند و گفتند كه فلان افسر آمده و اينها را گفته است. من هم فوري به امام گفتم كه ببينيد بچه‌هاي ما در آنجا دارند شهيد مي‌شوند و اينها اين‌گونه به شما دروغ مي‌گويند! اين نمونه خوبي از دروغ‌هاي فراواني است كه به شما گفتند. ما مي‌خواستيم بگوييم كه اينها در گزارش‌هايشان صادق نيستند. موارد زيادي را مي‌گفتيم، اما اين مورد خيلي به ما كمك كرد. لذا امام ديدند كه نبايد اعتماد كنند.

عكس‌العمل امام چه بود؟ چيز خاصي هم گفتند؟

اين‌گونه نبود كه امام جلوي ما حرف بزنند. حرف را مي‌شنيدند، بعد هم كارشان را مي‌كردند و ضربه مي‌زدند.

در مقطع بني‌صدر، بحث شهيد رجايي را داريم. يك انسان زندان رفته، ارزشي و با شما موافق بود. بني‌صدر ايشان را به عنوان نخست‌وزير نمي‌پذيرد و بعد كه مي‌پذيرد. آن تضعيفات را مي‌گذارد. شهيد رجايي را از اينكه مدافع و حامي جنگ است، در مضيقه قرار مي‌دهد. از اين ديد هم نگاهي بفرماييد كه آيا اين كار تأثيري بر سرنوشت جنگ گذاشت؟ به هر حال نخست وزير مملكت بود.

بله. آقاي رجايي خيلي طرفدار بود و در حدي كه مي‌توانست كار كند، هيچ كوتاهي نمي‌كرد و هر چه لازم بود، پول و امكانات مي‌داد. تمام تداركاتي را كه در دستش بود، مي‌داد.

معاون دفاعي ايشان هم آقاي فيروزآبادي بود.

از آن وقتي كه مي‌شناسم، آقاي فيروزآبادي در كار امداد بهداشتي بود.

ببخشيد اشتباه از من بود و آقاي موسوي بود. چون من با او در تماس بودم.

آقاي موسوي اواخر جنگ رئيس ستاد ما شد. وقتي كه من جانشين فرمانده كل قوا شدم و بنا شد تشكيلات را عوض كنم، ستاد كل آمد. چون ستاد كل در ساختار قبلي نبود. وقتي ستاد كل را آورديم، آقاي موسوي را رئيس آن ستاد كرديم. بعضي وزرايش هم به تناسب تخصص و يا شغلشان عضو ستاد شدند.

عرضم اين بود كه آقاي فيروزآبادي معاون دفاعي مهندس موسوي در نخست‌وزيري بود. چون من يك مورد تلفن از قرارگاه به او زدم و دعوا كردم. او هم 50 سكه به من داد. من يك دانش‌آموز را فرستادم و سكه را گرفت. چون سكه را به فرماندهان مي‌داديم. من مسئول تبليغات قرارگاه بودم، ارتباط بني‌صدر با آقاي رجايي را مي‌فرموديد.

بني‌صدر با رجايي بد بود. رجايي هم با او بد بود. بني‌صدر به او لقب «خشك سر» داده بود. به هر كدام از ما لقبي داده بود. نمي‌گذاشت كه ما از اوضاع جنگ مطلع شويم. ما سه نفري به دزفول مي‌رفتيم، اما او به اهواز ‌رفت. ما به اهواز مي‌رفتيم و او به دزفول مي‌آمد. حتي در آن شبي كه مي‌خواستند عمليات انجام دهند، عملياتي را انجام دادند كه موفق نشدند. ما در دزفول به زيرزمين پادگان رفته بوديم. زيرزمين عميقي بود كه حدود سي پله داشت. ما در آنجا منتظر بوديم، اما به ما خبر نمي‌دادند. در آخر فهميديم.

شما با آقاي رجايي و آيت‌الله خامنه‌اي بوديد؟

بله، آقاي بهشتي هم بود.

عكس‌العمل شما چه بود؟

كاري نمي‌توانستيم بكنيم.

وقتي خبر ندادند، به بيرون آمديد؟

نه، با اينها مي‌ساختيم. مي‌خواستيم براي آبادان كمك بگيريم كه يك مقدار گرفتيم. بعد از اينكه شكست خوردند، يك مقدار نرم‌تر شدند.

با بني‌صدر دعوا نكرديد؟

دعوا كه هميشه داشتيم. منتها مشاجره نجيبانه داشتيم.

چگونه؟

اعتراض مي‌كرديم. ايشان هم جواب مي‌داد.

نمي‌توانيد بيشتر توضيح دهيد؟

يادم نيست. ما مؤدب بوديم.

در هر حال اعتراض داشتيد؟

بله. ما اعتراض داشتيم به اينكه سپاه را قبول نمي‌كند. او هم جواب ما را مي‌داد و مي‌گفت كه شما سپاه را مال خودتان كرديد و نبايد نيروهاي جنگ دو گروه شوند.

آقاي محمودي: برخلاف اين سؤال‌ها كه به درستي جلو مي‌رود، من يك سؤال كلي دارم. مي‌خواهم حضرت‌عالي تجربه‌اي را از تصميم‌گيري‌هاي كلان توضيح دهيد كه ما در مقطع ابتدايي جنگ با رئيس جمهوري مواجه شديم كه سه شاخص داشت: اولين شاخص اختلاف‌افكني، دومين شاخص قانون‌‌شكني و سومين شاخص ‌فرافكني بود. در اين وضعيت حضرت‌عالي بفرماييد كه نظام چطور به بحث مدارا يا قطع همكاري با بني‌صدر رسيد؟ يك تصميم بسيار كلان و استراتژيك كه حتي مي‌شود گفت كه در سرنوشت جنگ هم تأثير گذاشت. قطعاً در يك سوي ميدان راجع به مدارا با ايشان، در سوي ديگر بحث برخورد قاطع با ايشان بود. چطور نظام به اين اهم فالاهم دست پيدا كرد؟

براي اينكه امام از ما اين‌گونه مي‌خواستند. ما بني‌صدر را قبول نداشتيم و صريح هم به امام مي‌گفتيم كه ما او را قبول نداريم. ولي امام مي‌گفتند كه او رئيس جمهور است و شما همكاري كنيد. قبلاً گفتم كه ما يك بار با امام سر همين مسئله به مشاجره افتاديم و چند بار جلسه گذاشتيم و تصميمات جلسه را در حضور امام يادداشت كرديم. اما بيرون كه آمديم، نفي مي‌شد. البته بني‌صدر هم هيچ وقت پشتش به خاك نمي‌رسيد و به گردن ما مي‌انداخت. ما هم به گردن او مي‌انداختيم. واقعاً اين‌گونه بود و به شدت اعصاب خردكن بود.

بحث مدارا با او مطرح نبود؟

مداراي ما همين بود كه مي‌بايست قبول كنيم. چون رئيس جمهور و فرمانده كل قوا و جانشين امام بود. امام هم از ما مي‌خواستند كه با رئيس جمهور همكاري كنيم و ما هم مطيع امام بوديم. ضمن اينكه اولين رئيس جمهور هم بود و رأيش هم بالا بود. همه اين امتيازات را داشت. ما چاره‌اي نداشتيم. مثلاً او روزنامه‌اي داشت كه هر روز در آن كلي مسائل چالش‌انگيز مي‌نوشت. اما ما هيچ‌گاه از اين كارها نمي‌كرديم. البته در بين ما افرادي مثل شهيد آيت بودند كه به حرف ما گوش نمي‌كردند و كار خودشان را مي‌كردند. ما اين مشكل را با بني‌صدر داشتيم تا اينكه ايشان حذف شد.

اگر اين اتفاق نمي‌افتاد، به نظر شما در سرنوشت جنگ تأثيري مي‌گذاشت؟

قطعاً در آن يك سال و در آن مدت وقت تلف مي‌شد. اگر از همان اول نيروهاي داوطلب را مسلح مي‌كردند، نمي‌گذاشتيم عراقي‌ها مستقر شوند و زير زمين بروند. اين فرصت را از ما گرفت. البته ننتيجه‌اش اين شد كه آنها در زمين ما گرفتار شدند و توانستيم بعداً به آنها ضربه بزنيم.

براي اينكه آقاي محمودي هم استفاده كنند، بحث را به اين مسئله ببريم و انشاءالله ادامه آن در جلسه بعد باشد. در فرجام جنگ بحث قشنگي را مطرح كرديد. اگر موافق هستيد براي اينكه سايت هم استفاده كند، به جاي اينكه ما از اول جنگ و ناكامي بگوييم، از آخر جنگ بگوييم. اينكه فرجام خوبي داشته است. اينكه صدام رفت و كشورش را دو دستي به آمريكايي‌ها داد. مي‌خواستيم حضرت‌عالي يك مقدار بازتر بفرماييد كه هم ما در منطقه چه قدرت پيدا كرديم! هم عراق يك كشور تحت‌الحمايه و هنوز در اشغال است و هم قدرت و حاكميت سيصد چهار صد ساله اهل تسنن در عراق به شيعه داده شد و مرجعيت و شخصي مثل آيت‌الله سيستاني پا گرفتند. اگر حضرت‌عالي به عنوان فرمانده جنگ درباره اين مسائل بفرماييد، استفاده مي‌كنيم و ممنون مي‌شويم. يعني نگاه بيروني كه ما استفاده كنيم.

همه اينها نتيجه جنگ است. وقتي در جنگ بوديم، مي‌جنگيديم و معمولاً دست بالا با ما بود. جز يك مقطع كوتاه چند ماهه كه آنها چند عمليات كردند كه بعداً مقدمه پذيرش قطعنامه شد. البته آن هم ادله‌اي دارد. وضع ما در جنگ خوب بود. بعد به قطعنامه مي‌رسيم. در قطعنامه هم دست ما بالا بود. چون ما عراق را بعد از حمله دوم مثل اول جنگ كه آمد و وارد شد، يك روزه بيرون كرديم، نشان داديم كه قدرت داريم و مي‌توانيم بجنگيم. اين خيلي باارزش بود. در مقطع پاياني جنگ منافقين از هوا و زمين توسط عراق كمك مي‌شدند. اما نيروهاي ما آنها را با عمليات مرصاد كارشان را تمام كردند. اين نشان داد كه ما در جبهه مسلط هستيم. در خليج‌فارس هم تا آخر - با اينكه با آمريكا طرف شده بوديم- كاروان‌هاي خود را مي‌آورديم و همان مقدار كه مي‌توانستيم نفت توليد كنيم، مي‌فروختيم. لذا اينها فهميدند كه ما مي‌توانيم مدت‌هاي طولاني روي اين مسائل بمانيم. البته خطري كه پيش آمده بود، اسلحه شيميايي بود كه به دست آنها آمده بود. البته اگر ما هم دنبال آن مي‌رفتيم، به همان جا مي‌رسيديم. ما كه نمي‌خواستيم دنبال اين نوع سلاح برويم. منتها ما به جاي اين كار، روي صنعت موشكي تمركز كرده بوديم و موشك‌هاي ما از صد كيلومتر تجاوز كرده بود و به صورت انبوه مي‌توانستيم توليد كنيم وهمه شهرهاي عراق را زير موشك قرار بدهيم. از اين كارها مي‌توانستيم انجام بدهيم.

دنيا هم تصميم گرفته بود كه جنگ را تمام كند. ما منطقي عمل كرديم. يكي از كارهاي خيلي مهم ما، مذاكرات قطعنامه بود كه تأخير انداختيم و در جبهه هم نيرومند مانديم. سياست اين شد و امام هم همين را گفتند. يعني نه رد كنيم و نه قبول كنيم. در آن صورت مذاكره مي‌كرديم. با مذاكره قطعنامه را قابل قبول كرديم و پذيرفتيم. نتيجه‌اش هم اين شد كه ما در سازمان ملل برنده شديم و از لحاظ خسارت جنگ طلبكار شديم.

صدام مهاجم اعلام شد؟

بله. صدام مهاجم و بدهكار اعلام شد. وقتي جنگ تمام شد، صدام دچار مشكل بود. اما ما در مشكل نبوديم. مقروض هم نبوديم و روي پاي خودمان بوديم. با منطقي كه رفتار كرده بوديم، دنيا حاضر شده بود كه به ما تسهيلات بدهد. روابطمان را با دنيا خوب كرده بوديم. اما صدام دست خالي برگشته بود و تلفاتش هم بيشتر از ما بود. همه تلفات ما از اول انقلاب تا آخر جنگ به 200 هزار نفر شهيد نرسيده بود. ولي صدام خيلي بيش از اينها داشت. اسراي آنها هم يك و نيم برابر ما بودند. مثلاً از ما 40 هزار اسير در عراق بودند. اما از آنها خيلي بيشتر بودند كه عدد به صورت درست يادم نيست. وضع اين‌گونه بود. در داخل عراق هم يكپارچگي نبود.

بالاخره صدام با ديكتاتوري بر مردم حكومت مي‌كرد. كردها كه با ما بودند. شيعيان هم با ما بودند. صدام وضع اين‌گونه داشت. لذا مقروض و شكست‌خورده و محكوم شده و با يك كشور خراب برگشت و با طلبكارهاي زياد كه نمي‌توانست كاري انجام بدهد. ما مشغول بازسازي شديم و راه‌حل صدام اين شد كه كويت را براي اهدافي كه داشت، بگيرد.

مشخصاً اشغال كويت توسط صدام به خاطر ناكامي در جنگ با ايران و دست خالي برگشتن از جنگ با ايران بود.

هم مسائل اقتصادي داشت و فكر مي‌كرد كه اگر آنجا را بگيرد، مشكل اقتصادي او حل مي‌شود و هم اصولاً ادعاي تاريخي داشت. اگر مي‌گرفت و مي‌ماند برايش يك پيروزي بود. مجموعه اين اتفاقات و وضعي كه جنگ براي صدام درست كرده بود، اين شد كه راه اشغال كويت را در پيش بگيرد. مي‌بايست جواب طلبكارهاي دنيا را مي‌داد كه نمي‌توانست.

در اينجا يك سؤال مهم داريم و آن، اينكه آيا واقعاً صدام گول خورد؟ يعني برنامه غرب بود كه كويت را بر سرش زدند؟

من فكر مي‌كنم آنها كه صدام را در جنگ انداختند، از اول فكر كردند كه احدي‌الحسنين است. اگر صدام شكست بخورد، يك دست شوروي در منطقه شكست خورد و آنها ضرري نمي‌كردند. اگر ما را ضعيف كند، يك انقلاب بالنده را از كار انداختند و اگر جنگ فرسايشي شود و هر دو ضعيف شويم، غربي‌ها سود مي‌برند. خرجش را هم عرب‌ها مي‌دادند و آنها اصلاً مشكلي جز فروش سلاح و امثال اينها نداشتند. روس‌ها هم به خاطر افغانستان در مشكلات واقعي افتاده بودند و راهي غير از اين چيزها براي صدام نبود و به آن صورت افتاد و خداوند هم به وعده نصرتي كه به ما داده بود، عمل كرد و آنها كور شدند و به كويت حمله كردند. اگر به كويت حمله نمي‌كرد، به اين وضع نمي‌افتاد. بعد رفتنش شروع شد. ما هم در اين مسائل بي‌اثر نبوديم كه خيلي مهم است. آنها مي‌گويند - البته بيخود مي‌گويند و حدس مي‌زنند- كه وقتي هواپيماهاي آنها را مي‌پذيرفتيم، آنها به ما اعتماد كرده بودند. البته اين نشانه بزرگي ماست. چرا به كويت، عربستان و جاهاي ديگر نبردند؟

چرا صدام اعتماد كرد؟

چون اعتمادش را جلب كرده بوديم.

آخرين جمله‌اي كه موقع اعدام گفت، اين بود كه «احذر الفروس، مواظب فارس‌ها باشيد.» گفته بود كه من باز مي‌گويم از فارس‌ها پرهيز كنيد. آدمي كه اين‌گونه حقد و كينه نسبت به فارس دارد، شما چگونه اعتمادش را جلب كرديد؟

اين‌گونه شد و شايد هم چاره‌اي ديگر نداشت. ترس آنها از ما در همين جا بود. اينكه عجله داشت تا اسرا را آزاد كنيم، به خاطر همين بود. مي‌خواست اين مسائل حل شود. راهش را براي خودش باز كرديم. اما خودش اشتباه كرد كه به كويت رفت. مي‌توانست به كويت نرود. اما او كار خودش را كرد و به اين وضع افتاد.

حضرت‌عالي مي‌دانستيد كه شكست مي‌خورد؟ تحليل و نظر شخصي شما چه بود؟

مي‌دانستيم كه نمي‌گذارند و مي‌آيند كويت را پس مي‌گيرند. معلوم است كه آمريكايي‌ها نمي‌گذاشتند كويت را به دست حزب سوسياليست بدهند. صدام در نامه‌اي كه به من نوشته بود تا امارات را جزو خاك خود حساب كرده بود و گفت كه ما با شما 800 كيلومتر مرز آبي داريم. اين يعني تا امارات.

يعني چه بسا به امارات هم نظر داشت.
قطعاً به امارات مي‌رفت. تا شرق عربستان مي‌رفت. قطر و بحرين را هم مي‌گرفت. آنها هم نمي‌توانستند كاري بكنند. فكر مي‌كنم در مسيري كه انتخاب كرد، فريب خورد. خيال مي‌كرد آنها آنجاها را رها مي‌كنند.

نظر حضرت‌عالي به عنوان فرمانده جنگ درباره فرجام كار صدام چيست؟ در كنار تلخي تعبير امام كه شايد مي‌توانست آن جمله جام زهر را بهتر بگويد. چون صدام هم خيلي استفاده كرد.

امام با ميل جام زهر را سر كشيد.

به هر حال تعبير تلخي بود.

تعبير خوبي براي مردم بود. اين نمونه يك سياست خيلي هوشمندانه است.

آيت‌الله خامنه‌اي فرمودند كه جام زهر كاسه شهد ملت است.

جام زهر انتخابي بود.

الان حضرت‌عالي خسته‌ايد و انشاءالله در جلسات بعدي بگوييد كه اگر امام تعبير ديگري مي‌گفت، صدام اعلام جشن عمومي نمي‌كرد. صدام صريحاً گفت كه ديديد خميني جام زهر خورد، پس جشن بگيريد.

اين فكر او بود. امام كار خودش را كرد. امام همان كسي است كه ما وقتي خرمشهر را گرفتيم، با آن قدرتي كه داشتيم و مي‌توانستيم دنبال اينها برويم و بصره را هم بگيريم، دست نيروهايمان را گرفت و نگذاشتند.

حضرت‌عالي به عنوان فرمانده جنگ، آن چيزي را كه برجسته‌تر است، بفرماييد.

اينكه مردم خيلي خوشحال شدند و اكثر رزمنده‌هاي ما خوشحال شدند. فقط اقليّتي بودند كه ادعا مي‌كردند.

من در مورد پايان جنگ نمي‌گويم. در مورد نتيجه مي‌گويم.

نتيجه هم خيلي خوب شد. همين‌هايي بود كه گفتم. يعني ما نصرت پيدا كرديم و روي پاي خودمان ايستاديم و كشورمان را ساختيم. عراق هم آن‌گونه شد. خطر بزرگي را دفع كرديم. بخش مهمي از دنيا پشت سر صدام بود و ما اين خطر را دفع كرديم. از اين بهتر نمي‌شد. تلفات ما هم كمتر بود.

مي‌توان گفت كه ما به دنيا خدمت كرديم.

ما واسطه شديم كه صدام از اينجا كنده شود و برود.

آيا نظر امام هم اين بود كه ما در جنگ پيروز شديم؟

من به طور قاطع مي‌گويم كه پيروز شديم. مدتي بعد از پذيرش قطعنامه و بروز آثار آن در زندگي‌مان و حوادث، يك بار امام به من فرمودند اگر جام زهر تلخ بود، امروز آثار شيرين آن را مي‌بينيم به همين مضمون متن كلام امام در خاطرات من هست.

رأي تاريخي هم به لحاظ معنوي و فرهنگي اين است.

مسئله ديگر را سؤال كرديد كه مهم بود كه چطور من ستادي خارج از نيروهاي مسلح نداشتم؟ اين شدني نيست. مگر الان هيچ لشكر و نيروي نظامي، ستادش خارج از نيروهايش است؟ همه اين‌گونه هستند. آنهايي كه مي‌خواهند بجنگند و آنهايي كه مي‌خواهند كار كنند، همه در آنجا بودند و اينها بايد در ستاد باشند. منتها ما ستاد سياسي داشتيم. اولاً با سران سه قوه مرتب براي جنگ جلسه داشتيم و ثانياً در مجلس گروهي از عقلاي مجلس كه انسان‌هاي عقلاني‌تري بودند، در قرارگاه من بودند و هر كدامشان مأموريتي در حاشيه جنگ داشتند و در حقيقت اينها ستاد ما بودند. منتها بعد نظامي‌اش، آنها بودند و چاره‌اي هم غير از اين نيست و هيچ لشكري هم غير از اين در جنگ نيست.

آيا شما كه به عنوان فرمانده و از طرف امام به جبهه رفته بوديد، اتفاق افتاده بود كه التماس ‌كنيد تا عمليات كنند؟

نه، التماسي نبود.

به عنوان خواهش؟

نه. من وقتي كه مي‌دانستم فرمان را اجرا مي‌كنند، فرمان مي‌دادم. اما جاهايي بود كه مي‌دانستم اگر فرمان بدهم، اجرا نمي‌كنند و فقط آن را زخمي مي‌كنند و مي‌گويند كه نشد. لذا روي اينها ملاحظه مي‌كردم و قاطعيت يك نظامي را نداشتم. عملاً هم نداشتم و مي‌خواستم در مسائل اقناعي عمل كنم.

اگر شكست مي‌خوردند، به گردن شما مي‌افتاد.

مثلاً در عمليات كربلاي 5، من فرمان دادم. آنها مي‌خواستند بعد از عمليات كربلاي 4 كه ناقص شده بود، نيروها را مرخص كنند، من گفتم كه يك سال معطل مي‌شويم تا نيرو جمع كنيم. لذا در آنجا نشستم و شش هفت ساعت در قرارگاه بحث كردم و آخرش هم فرمان دادم.

يعني تصميم حضرت‌عالي بود كه اين كار زمان نخورد؟

البته محسن رضايي هم با من بود. آنها هم نصف نصف بودند. يعني اگر 30 نفر بوديم، 15 نفر موافق و 15 نفر مخالف بودند.

منظور شما از آنها، سپاهي‌ها است يا نظامي‌ها؟

فرماندهان قرارگاه‌ها و فرماندهان لشكرها بودند. بحث ما به نتيجه نرسيد. اختيار را به من و رضايي دادند. من و رضايي به اين نتيجه رسيديم. گفتند كه تو بايد فرمان بدهي و من هم فرمان دادم.

سؤالم معطوف به اين بود كه چرا اصلاً اين را نوشتم، در خاطرات سال 62 و 63 شما، مدام مي‌فرمايند كه محسن آمد و از صياد گله كرد و ما داريم با آقاي خامنه‌اي حل مي‌كنيم و حل نشد و چيزهايي را صياد قبول كرد و عمل نكرد. حتي به استعفاي محسن رضايي مي‌كشد. مي‌خواستم بپرسم كه وقتي حضرت‌عالي آن همه اختلاف در گفتار و رفتار دو قطب جنگ مي‌ديديد، چكار مي‌كرديد؟

چاره‌اي جز مصالحه نداشتيم. آقاي صياد نماينده ارتش بود. مدتي صياد را كنار گذاشتيم و جانشينش جمالي را آورديم، باسوادتر از صياد بود، اما قاطعيت نداشت. آقاي رضايي هم در صحنه بود. اصلاً قدرت جنگ تهاجمي ما با سپاه بود و اگر ما دل اينها را نگه نمي‌داشتيم، كسي نمي‌جنگيد. در سؤال‌هايتان بود كه آيا بسيجي‌ها را به ارتش داديد؟ بله، مدتي چند هزار بسيجي را به ارتش داديم. وقتي كه جبهه را به سه محور جنوب، شمال و ميانه تقسيم كرديم، ارتش در ميانه بود و ما به آنها نيروي بسيجي داديم. اما بسيجي‌ها با آنها نمي‌جنگيدند. امثال صياد كه حزب‌اللهي بودند، مشكلي با بسيجي‌ها نداشتند.

آيا در دوران دفاع مقدس بودجه كافي به اين بخش داده مي‌شد؟ برخي معتقدند بودجه جنگ تأمين نمي‌شد. نظر شما چيست؟

بايد با همين مختصر حيات و زندگي به مردم، همين كوپن‌ها را مي‌‌داديم. ما چيزي غير از كوپن نداشتيم. من مي‌دانستم نداريم و نمي‌توانيم بدهيم. آن مقداري كه مي‌توانستيم، مي‌داديم. ضمناً امام هم اختيار را به يك گروه داده بودند و وسط سال هم اگر در بودجه نبود، از بانك مركزي قرض مي‌كرديم و وقتي ضرورت پيدا مي‌كرد، پول مي‌داديم. اما توقعاتشان زياد بود. در آن شرايط وقتي درآمد نفت آن مقدار و هزينه‌هاي كشور هم آن مقدار بود، معلوم بود كه با آن وسعت نمي‌توانيم اسراف كنيم.

از حوصله شما تشكر مي‌كنم. البته بعضي از مسائل مثل نقش فرماندهي امام در جنگ آن قدر مهم هستند كه نمي‌توان با چهار پنج جمله از آن گذشت.

در زمان فرماندهي من، اگر دستور مي‌گرفتند، گوش مي‌كردند. آنها مي‌دانستند و من هم مي‌دانستم.

در مورد فرماندهي امام چطور؟

در حد مشورت از امام مي‌پرسيديم. ايشان در كارهاي تخصصي اصلاً دخالت نمي‌كردند. در كارها نظامي مي‌گفتند كه به من مربوط نيست. هيچ وقت دخالت نمي‌كردند.

آيا هيچ نقطه‌اي را معلوم نكردند كه مثلاً در فلان جا عمليات كنيد؟

پيش من اين كار را نكردند. فقط وقتي مي‌خواستيم كشتي بزرگ آمريكايي‌ها را بزنيم، ايشان گفتند كه اگر من جاي شما بودم، مي‌زدم.

ببخشيد كه شما را خيلي خسته كرديم.

خسته نشدم، اما عجله داشتم.

روایتی محسن رضایی از کسانی که در جبهه اختلاف ایجاد می‌کردند

فرمانده کل سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس گفت: برخی از اوقات با خودم زمزمه می کنم: کو باقری‌ها؟ کو همت‌ها؟ کو احمد متوسلیان ها؟ بارها و بارها مخصوصأ در  16 سال اخیر آمدم که راهی باز کنم که ریل کشور را بیندازم بر روی ریل جهادی ولی نشد.

به گزارش «تابناک»، دیوار اتاق ملاقات یکی از بزرگ ترین فرماندهان زنده جنگ در قرن بیستم که مملو از تصاویر جدا جدای شهدای دفاع مقدس بود، حالا مزین به یک قاب بزرگ شده که دلاورمردان دفاع مقدس بر آن نقش بسته اند. مردی که با او، روزهای حماسه آفرینی مردم ایران و پشیمانی دشمن از چشم طمع دوختن به خاک پاک این مملکت را در خاطر داریم و بخشی از نوستالژی شیرین مان است.

در سالگرد آغاز این دفاع بزرگ و بی‌همتا در تاریخ ایران زمین، با فرمانده کل سپاه پاسداران در دوران جنگ به گفت و گو نشستیم. «آقا محسن»ِ امام خمینی (ره) و دکتر محسن رضاییِ اقتصاددان کنونی کشورمان که همچنان نگران کشور است و قلبش از این نگرانی می‌تپد و همانگونه که جنس تهدیدها و دغدغه های کشور تغییر یافته، این مرد نیز خود را مجهز به ابزار مهار این تهدیدها ساخته است.

روایتی محسن رضایی از کسانی که در جبهه اختلاف ایجاد می‌کردند+فیلم

محسن رضایی به مناسبت هفته تاریخی دفاع مقدس در گفت و گو با «تابناک»، پیرامون خلاء حضور فرماندهان جنگ در این دوران یادآور شد: این روزها بارها به خودم می گویم که حالا آن محیط جغرافیایی جنگ نیست که ما بتوانیم آن مسیر فرمانده سازی یا مدیر سازی را ادامه بدهیم ولی آیا حالا که فضای چامعه و کشور، جهادی نیست آیا هیچ راه دیگری هم نیست که با تجربه های آن دوران به موفقیت های دست پیدا کنیم؟ می بینم جای چند تا فرمانده خالی است یعنی اگر شهید باقری، احمد متوسلیان و حسین خرازی بودند مطمئن باشید به یاری آنها و امثال این عزیزان اداره کشور را به همان فضا و تلاش دوران جهادی بر می گرداندیم. بعد به این نقطه که می رسیدم افسوس می خوردم که ای کاش چند تا از این بچه ها کنار من می ماندند. برخی از اوقات با خودم  زمزمه می کنم: کو باقری ها؟ کو همت ها؟ کو احمد متوسلیان ها؟ بارها و بارها مخصوصأ در  16 سال اخیر آمدم که راهی باز کنم که ریل کشور را بیندازم بر روی ریل جهادی ولی نشد.

رضایی درباره نقش عقبه جبهه و مردم در پیشبرد جنگ نیز تاکید کرد: شبی  که ما عملیات فتح المبین را شروع کردیم همه نگرانی ما این بود که تا قبل از اینکه توپخانه ی عراق از کار بیافتد و جنگ به نفع ما تغییر کند، دشمن شهرهای نزدیک مرز از جمله دزفول را بمباران کند و  در حقیقت بغض خود  را سر مردم خالی کند. به همین خاطر به محض اینکه عملیات پیشرفت می کرد،  هر دو سه ساعتی من از کسانی که در شهر تردد داشتند، اوضاع  داخل  شهر را  می پرسیدم که وضع مردم چگونه است؟ آنها می گفتند که مردم دارند بخاطر این پیروزی بزرگ شادی می کنند. یعنی با اینکه  دشمن شهر را بمباران می کرد ولی خبر این شادی های مردم در  زیر بمباران، به فرزندانشان در خط مقابله با دشمن روحیه می داد.

وی در بخشی دیگر از این گفت و گو در پاسخ به این پرسش که شنيده ايم شما بارها براي شناسايي تا عمق خاك دشمن  و گويا تا چند قدمي اسارت نيز پيش رفته ايد، گفت: در سال های دفاع مقدس سه بار نزدیک بود اسیر شوم. اولین بار در سال 1361 قبل از عملیات والفجر مقدماتی بود که  من و برادران شهید حسن باقری و علی هاشمی سوار یک بلم شدیم و بدون محافظ از داخل آب های  هورالهویزه  از مرز عبور کردیم و رفتیم. ساعت ها طول کشید به طوری که از بعضی مقرهای عراقی هم رد شدیم. خلاصه خیلی جلو رفتیم تا اینکه به یک نقطه ای رسیدیم و اصرار این دو برادر، مرا وادار کرد که قبول کنم که دیگر جلوتر نرویم.
وی ادامه داد: دومین حادثه ای که در چند قدمی اسارت بودم در سال 66 مربوط به عملیات والفجر 10 بود. در آنجا در جلوی لشکر25 کربلا که بچه های رزمنده استان مازندان بودند سنگر کمینی وجود داشت که اجازه نمی داد شناسایی کنیم و ببینیم پشت کمین آیا پرتگاه است یا نه؟ آن جا ناچار شدم با دو سه نفر دیگر از بچه های شناسایی و بدون محافظ از خط خودمان عبور کردیم تا جایی که ممکن بود پیش رفتیم و نزدیک شدیم به کمین. موقعیت خیلی  خطرناکی بود و هر لحظه امکان داشت دشمن متوجه ما شود  و اسیر شویم .به دقت مسیر رزمندگان را بررسی کردیم و برگشتیم.

رضایی افزود: سومین شناسایی که نزدیک بود اسیر شوم در منطقه ی پیرانشهر بود که از مرز عبور کردیم و از سمت اشنویه  وارد خاک عراق شدیم. مسافت از راه  هوایی حدود 40 کیلومتر می شد که مجبور شدیم این مسافت را تقریبا 24 ساعت پیاده برویم. داخل خاک عراق بودیم که آقای هاشمی رفسنجانی که نگران شده بودند با ما تماس گرفتند و گفتند: شما چرا جلو رفته اید؟ گفتم: بعدا برایتان توضیح می دهم. در آن زمان مجبور بودیم که این کار را بکنیم. علت آن هم این بود که به  دنبال عملیاتی بودیم که طی آن برادران اسیرمان در اردوگاه موصل عراق را آزاد کنیم.

وی همچنین در پاسخ به اینکه در طول دوران جنگ تحمیلی، در معرض شهادت قرار گرفته اید، با بیان یک حادثه که منجر به مجروحیت پیش از عملیات قرار گرفته، به یک مورد حادتر اشاره کرد که عملیات منافقین برای ضربه به سپاه اسلام بود. رضایی در این باره به صورت خلاصه گفت: یک بار در سال 1360 و دورانی که ترور در تهران زیاد بود، چندین آرپی جی هفت به سمت ساختمانی که من داخلش بودم شلیک کردند ولی خواست خدا این نبود که شهید شوم.

روایتی محسن رضایی از کسانی که در جبهه اختلاف ایجاد می‌کردند+فیلم
دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ به این پرسش که فضاي جامعه ما از نظر ارتباطي كه نسل هاي پس از جنگ با ارزش هاي آن دوران دارند را چگونه ارزيابي مي كنيد؟، خاطر نشان کرد: در دوران جنگ تحمیلی در نیروها یک دو گانگی وجود داشت که این دو گانگی در عرصه های سیاست و اجتماعی باعث کنار رفتن نیروهای رزمنده و انقلابی از صحنه ی اداره ی کشور بود. به جرأت می توانم بگویم که ما کشور را در دوران جنگ اداره می کردیم از دولت و نخست وزیری گرفته تا خود اداره ی جنگ و تا مسایل بسیاری از امورات جنگی که یا مستقیمأ توسط خودمان اداره می شد یا غیر مستقیم تحث تأثیر ما بود، مثلأ سیاست خارجی در اختیار ما نبود بلکه در اختیار آقای دکتر ولایتی و وزارت امور خارجه و نیز آقای هاشمی رفسنجانی بود که با حضرت امام (ره) در رفت و آمد بیشتری بودند. اما همان سیاست خارجی -به نحوی- تحت ثأثیر ما قرار داشت و  اداره ی کشور تحت تأثیر حضور رزمندگان ما در دفاع مقدس بود. در آن زمان گروه های دیگر به دلیل در حاشیه بودن، ناراحت بودند که چرا نمی توانند کاری بکنند مثلأ یک بار جلسه ای به نام جلسه ی عقلا تشکیل دادند که حضرت امام نصیحت کردند و فرمودند: "دست بردارید از این کارها" یا تلاش هایی می کردند و مشکلاتی به وجود می آوردند یا عده ای را تحریک می کردند که محور آنها افرادی سیاسی مانند اکبر گنجی و مهدی هاشمی (داماد آیت الله منتظری) بودند.

محسن رضایی ادامه داد: از این نوع مسایل در عقب جبهه بسیار صورت می گرفت که این نیروی جوانی که به شدت مورد حمایت امام قرار داشت و امام بارها  از او حمایت  کرده بود نمی گویم مورد حسادت بلکه نسبت به آن  دل سوزی هایی که برای آینده ی کشور بود قرار می گرفت چون برخی از این افراد تصور می کردند ما داریم به امام می گوییم که جنگ باید ادامه پیدا کند.فلذا این نگرش باعث دو گانگی شده بود ولی این دو گانگی کاری نمی توانست از پیش ببرد.

وی با اشاره به استمرار این روند تا قبول قطعنامه یادآور شد: بعد از قبول قطعنامه 598 و به خصوص بعد از رحلت حضرت امام (ره)  که عمده ی دوستان اداره ی کشور را به عهده گرفتند تقریبأ ما به حاشیه رفتیم و از آن پس بسیاری از امورات کشور دیگر تحت تأثیر ادبیات و فرهنگ و گفتمان ما یعنی گفتمان جهادی نبود. ما به داخل پادگان ها رفتیم و شروع کردیم به  سازماندهی سپاه، درجه دادن، آموزش و از این قبیل کارها. ما دیگر ظهور و بروزی در جامعه نداشتیم و کم کم عملأ در حاشیه قرار گرفتیم. با توجه به مشکلات باقی مانده از آثار هشت سال جنگ، وضعیت اقتصادی کشور بحرانی بود و تقریبا هیچ پیمانکاری نبود تا به کارهای سازندگی رو بیاورد. به همین دلیل ما برای کمک به دولت و ساختن زیربناها قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء(ص) را بنا نهادیم ولی باز هم ما در جریان انتشار فرهنگ دفاع مقدس و گفتمان جهادی در حاشیه بودیم.

رضایی تصریح نمود: در اثر این حاشیه رفتن ما، خلأیی در سطح نیروهای اداره ی کشور ایجاد شد و در این میان نسل بعد از ما با نسل قبل از ما با هم ارتباط برقرار کردند ولی همدیگر را درک نمی کردند یعنی نسل سومی ها که با ما بودند با نسل اولی ها که  قبل از ما بودند  نتوانستند با هم ارتباط درستی بگیرند اگر ارتباط هم می گرفتند ادبیات و فرهنگی که ساخته می شد از جنس جهاد و انقلاب و دفاع مقدس نبود و کم کم گفتمان نسل ماکم فروغ شد و در پادگانها ماند. نمی خواهم بگویم در موزه رفت و یا در موزه گذاشته شد ولی به حاشیه رفت به گونه ای که از تأثیر گذاری های که در دهه ی اول انقلاب داشتیم روز به روز کاهش یافت.

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام با بیان اینکه در ادامه گروه‌هایی از جمله رزمندگان یا گروه های حزب الهی درست شدند و در سطح جامعه، تلاش هایی کردند و خواستند فضا را تحت تأثیر خودشان قرار دهند، به دو اشکالی که مانع از تصمیم گیری آنها شد، چنین اشاره کرد: یکی اینکه اولأ آن ها جمعیت های اصلی دفاع مقدس نبودند. ثانیأ تلاش هایی که آن ها می کردند تلاش های مدون و قوی نبود بلکه تلاش های ضعیفی بود که تأثیر چندانی نداشت. لذا آرام آرام یک شکاف فرهنگی و گفتمانی اثر خودش را در جامعه به جا گذاشت و بعد از آن تحول عظیمی که در جوان های کشور شد و در جهاد و دفاع مقدس ما جلوه کرد شاهد یک بروز فرهنگ جدیدی شدیم که کم کم این فرهنگ جدید تحت تأثیر غرب قرار گرفت یعنی نسل اول انقلاب نتوانستند دیگر آن فرهنگ سازی را انجام بدهند چون ما که مهمترین عوامل آن ها در پیوند نسل اول (پیشکسوتان انقلاب و نهضت) و سوم (جوانان و نوجوانان دوران دفاع مقدس) بودیم خود به خود کنار رفته بودیم و کاری نمی توانسیم انجام بدهیم لذا امروز باید اعلام کنم یک انقطاع فرهنگی بین نسل دوم و نسل سوم  و قاعدتأ نسل چهارم شکل گرفت که من آن را معلول آن دو گانگی می دانم که در دوران امام و جنگ تحمیلی شکل گرفت.
وی درباره کیفیت دوگانگی دوران جنگ تحمیلی گفت: نیروهای انقلاب که زیر 30 سال بودند و نیروهای وفادار به نظام که در صحنه های جنگ حضور نداشتند و خیلی از آن ها یک روز هم در جنگ نبودند ولی بیشتر اینها نیروهای سیاسی انقلاب بودند. این نیروها عمدتأ بالای 30،35 سال بودند. بعد از رحلت امام نسلی که بالای 35 سال بودند عمدتأ در متن آمدند و گروه معتقد به  جهاد و دفاع مقدس در حاشیه قرار گرفتند و یک انقطاع فرهنگی صورت گرفت و متأسفانه آن سازندگی معنوی و فرهنگی (که در جامعه ی ما داشت شتاب می گرفت و به گستردگی وسیعی می رسید) دچار یک انقطاع شد و شکاف بیشتر و بیشتر شد تا زمانی که فضای ایرانی، فضای جهادی نشود و از تجارب نیروهای انقلاب و جهادی در دهه ی اول انقلاب استفاده نشود این فاصله پر نمی شود.

رضایی نگرانی کنونی اش را درباره آینده کشور و نسل مدیریتی که در آینده می بایست مسائل کلان کشور را به دست گیرد، نپوشاند و متذکر شد: بالاخره با چالش های فرهنگی روبرو می شویم و از آنجا که نسل دوم هم دارند از صحنه بیرون می روند یعنی ده سال دیگر نسل اول و دوم دیگر حتی اگر بخواهند شاید نتوانند کاری انجام دهند چون دیگر سنی و عمری از آن ها نمانده لذا می توانم بگویم که یک 10 سال گرانبهایی داریم که ظاهرأ قرار نیست از این زمان استفاده بشود. به سرعت دارد این زمان ها سپری می شود. ایده های خیلی زیادی وجود دارد که یکی همین اقتصاد مقاومتی است. یکی دیگر جهاد علمی است که ما این جهاد علمی را بیش از 20 سال است که در دانشگاه امام حسین (ع) مطرح کردیم. اقتصاد مقاومتی که مقام معظم رهبری الان دو سه سال است این را مطرح می کنند راهکارهای بسیاری دارد اما اینها باید صحنه ی عمل پیدا کند.

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام تصریح نمود: صحنه ی عمل هم از حکومت و دولت شروع می شود و تا زمانی که صحنه عمل فراهم نشود، بسیاری از این ایده ها در کتاب ها می آید، حتی در سیاست هم می آید. ما همین سیاست گذاری را متأثر از همین ادبیات کردیم مانند سیاست اصل 44، سیاست جهاد اقتصادی، سیاست مقاومتی که الان دارد تنظیم می شود، سیاست شهرسازی در ایران، نظام خانواده، سبک زندگی و... حتی ایده ها تا سطح سیاستگذاری هم می آید اما از آن جا به پایین برای تبدیل شدنش به برنامه و اجرا و صحنه های عملی دیگر ما با مشکل مواجه می شویم. امیدوارم که بیش از این فرصت را از دست ندهیم و با به کارگیری تمام نیروهای انقلابی و دلسوز و متعهد و در سایه ی وحدت و ولایت  به اهداف انقلاب برسیم و روز به روز در ساختن ایرانی آباد و مستقل و سرافراز موفق تر باشیم.