برادرم! آيا شفاعتم مي كني؟
برادر گمنام و مفقودم!
چشمهایت را به خورشید سپردی و راهی شدی.
در دستهایت، سبدی از روشنایی داشتی که از باغ ستارهها چیده بودی.
در نگاهت، آسمانی از امید موج میزد.



















25 اسفند ، سالروز شهادت سردار سرلشکر شهید مهدی باکری، فرمانده لشکر 31 عاشوراست؛ سرداری که به بسیجی بودنش افتخار میکرد. او علمدار سپاه اسلام بود که همانند علمدار قهرمان کربلا، حضرت اباالفضل العباس (ع) داغ برادر دید و سپس خود به شهادت رسید.
مهدی، افتخار خداوند شد
از سی ام فروردین 1339 تا 25 اسفند سال 1363 دوران مقدس و شگفتی بود که بار دیگر خداوند به یکی از بهترین بندگان خویش مباهات کند و برای چندمین بار، فرشتگان خویش را مورد خطاب قرار دهد که «انی اعلم ما لا تعلمون».









نهم بهمن ماه سالروز شهادت سردار سرلشکر غلامحسین افشردی( حسن باقری) است. جوانی مومن و سختکوش و پاسداری شجاع و خوش فکر که توانست با تکیه بر ایمان و اخلاص خود دوست و دشمن را به حیرت واداشت.
به گزارش خبرنگار «تابناک»، شهيد سردار سرلشکر حسن باقري در 25 اسفندماه 1334 برابر با سوم شعبان در تهران چشم به جهان گشود که نامش را "غلامحسين" نهادند. وي دوره دبستان را در مدرسه "مترجمه الدوله" واقع در خيابان" آيت الله سعيدي" و دوره متوسطه را در دبيرستان "مروي" تهران به پايان رساند و در اين دوران ضمن فعاليتهاي مذهبي از سخنراني هاي شهيد آیت الله بهشتي نيز بهره مند مي شد.
وي در سال 1354 در رشته "دامپروري" دانشگاه اروميه پذيرفته شد و در اين دوران نيز در پي تحقيق و مطالعه پيرامون مسائل ديني بود و سرانجام به دليل فعاليتهاي مذهبي که در سطح دانشگاه داشت، با دخالت نيرويهاي امنيتي رژيم پهلوي از دانشگاه اخراج شد و پس از آن در سال 1356 به سربازي اعزام شد که در آنجا نيز به هدايت فکري سربازان همت گمارد اما پس از چندي وي را از سربازان جدا کرده و به عنوان راننده يک افسر جزء قرار دادند.
به دنبال فرمان حضرت امام خميني (ره) مبني بر فرار سربازان از پادگان، غلامحسين سربازي را ترک کرده و به طور جدي همراه با ديگر مردم ايران به مبارزه عليه رژيم شاه ادامه داد و با ورود امام خميني به ايران در کميته استقبال فعاليت کرد.
غلامحسين پس از پيروزي انقلاب اسلامي به عنوان خبرنگار فعاليت خود را آغاز کرد و در سفري 15 روزه به لبنان و اردن گزارش تحليلي جامعي از وضع نابسامان مسلمانان اين مناطق تهيه کرد. وي در سال 1358 پس از گرفتن ديپلم ادبي در رشته "حقوق قضايي" دانشگاه تهران قبول شد و در اوايل سال 59 نيز به عضويت سپاه درآمد و در واحد اطلاعات مشغول خدمت شد و در اين زمان نام مستعار "حسن باقري" براي او انتخاب گرديد.
با شروع جنگ تحميلي در اول مهرماه 59، شهيد باقري همراه تعدادي از پاسداران راهي جبهه هاي جنوب شد و در بدو ورود به اهواز "واحد اطلاعات عمليات رزمي" را براي دستيابي به اطلاعات دقيق مواضع و نيروهاي عراقي راه اندازي کرد. وي در اين زمان هوش و استعداد شگرفي در تحليل اطلاعات دشمن از خود نشان داد به طوريکه در اغلب مواقع تحرکات احتمالي دشمن را پيش بيني مي کرد. اقدامات اساسي او در زمينه اطلاعات به راه اندازي واحد اطلاعات- عمليات در ستاد عمليات جنوب منتهي شد و نيروهاي اين واحد در کمتر از سه ماه در همه محورهاي جنوب با تمام توان مستقر شدند و به عنوان چشم فرماندهي در محورهاي مختلف عمل کردند.

نقش شهيد حسن باقري در اطلاعات رزمي جبهه وسيع جنوب بر هيچکس پوشيده نيست. او توانست فرماندهي گردان تا جانشين فرماندهي نيروي زميني را در طول يک سال و نيم طي کند. اولين فرماندهي خودش را در عمليات فرماندهي کل قوا انجام داد. شهيد باقري به دليل برخورداري از توانمندي فکري و شهامت نظامي در ديماه 59 به عنوان يکي از معاونان ستاد عمليات جنوب انتخاب شد و در شکست محاصره سوسنگرد، فرماندهي عمليات" امام مهدي(عج)" را پذيرفت و در فتح ارتفاعات "الله اکبر" و "دهلاويه" نقش ارزنده اي ايفا کرد.
در عمليات فتح المبين، شهيد باقري نشان داد که فرماندهي بزرگ است. وي پس از پيروزي ايران در عمليات "ثامن الائمه" که با هدف شکست حصر آبادان انجام گرفت، در عمليات "طريق القدس" فرماندهي اولين قرارگاه مشترک سپاه و ارتش يعني قرارگاه نصر را بر عهده گرفت و پس از عمليات رمضان از سوي فرماندهي کل سپاه به سمت فرماندهي "قرارگاه کربلا" و "جانشين فرماندهي کل" در قرارگاه جنوب منصوب شد. پس از شکل گيري سازمان رزم سپاه و با توجه به توان و تجربه اي که شهيد باقري داشت به عنوان "جانشين فرماندهي يگان زميني سپاه پاسداران" برگزيده شد و سرانجام پس سالها مجاهدت در ميدان نبرد و هنگام شناسايي مواضع دشمن در روز 9 بهمن سال 1361 در سن 27 سالگي به شهادت رسيد.
شهید حسن باقری در آیینه خاطرات
























شهید بزرگوار مهندس محمد جواد تندگویان در تاریخ دفاع مقدس ما چهرهای شناخته شده و نورانی است؛ هم از آن رو که تنها وزیر جمهوری اسلامی بود که در روزهای آغازین تجاوز رژیم بعث عراق به ایران به اسارت درآمد و هم از آن رو که شهادت غریبانهاش شاید منحصر به فرد باشد.
شهید تندگویان جوانی انقلابی بود که بارها به دلیل انتشار و پخش اعلامیهها و پیامهای حضرت امام خمینی (ره ) در دوران خفقان پهلوی دوم، بازداشت شد و به زندان افتاد و از جمله در سال 1352 دستگیر و پس از ماهها بازداشت در زندان کمیته شهربانی و ساواک مورد شکنجههای بسیار قرار گرفت؛ مثلا ناخنهای او را کشیدند و پاهایش را با مته سوراخ کردند و یا شوکهای عصبی شدید به او دادند، ولی او تسلیم آن شکنجههای وحشتناک نشد و سرانجام پس از یازده ماه با بدنی مجروح آزاد گشت.
شهید محمدجواد تندگویان که در دوران تحصیل خود، از دانشجویان ممتاز دانشکده نفت آبادان بود، در کنار فراگیری علم و دانش از تهذیب و خودسازی و فعالیتهای مذهبی و انقلابی غافل نبود تا آنجا که همواره با جوانان مسلمان و در خط اندیشههای امام خمینی ( ره ) انجمن اسلامی دانشکده را راهاندازی و فعال کرد.
مراد علی حدادی، از دوستان صمیمی و قدیمی تندگویان در این باره گفته است: او در انجمن اسلامی فعال بود و هرگاه که در آبادان مرا به شهربانی و یا ساواک میبردند، معمولا از افرادی که میپرسیدند یکی تندگویان بود. ما سخنرانان و روحانیون انقلابی از جمله استاد شهید مرتضی مطهری، مرحوم علامه محمد تقی جعفری، شهید دکتر محمد مفتح و یا مرحوم دکتر علی شریعتی را بارها به دانشکده دعوت کردیم. مرحوم دکتر علی شریعتی، علاقه خاصی به شهید تندگویان داشت.
شهید تندگویان با شایستگیهایی که داشت، در 29 سالگی از سوی نخست وزیر شهید دکتر محمد علی رجایی برای سمت وزارت نفت معرفی و توسط مجلس شورای اسلامی با رأی بالا برگزیده شد و در دوران چهل روز وزارت خود ـ که به اسارت او انجامید ـهمواره در جنب و جوش و فعالیت بود و نیروهای وزارت را به تکاپو دعوت میکرد.
روح انقلابی و پرشور شهید تندگویان، در حالی که وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران بود، او را از تهران و مرکز وزارت به شهرها و مناطق گوناگون نفتی میکشانید تا همواره از پیشرفت طرحها و برنامهها آگاه باشد. سرانجام او بود که در اوج تجاوز ارتش بعث عراق برای بازدید از پالایشگاه نفت آبادان، بارها به اهواز رفته و به دلیل بسته بودن راهها و نظامی بودن جادهها، موفق به بازدید نشده و این بار از یک جاده فرعی برای رسیدن به پالایشگاه آبادان اقدام کرده بود که در راه به نیروهای عراقی که ساعتی پیش از حضور آنان، جاده را تصرف کرده بودند، روبهرو شد و به اسارت درآمد. در آنجا آنها را به گودالی میبرند و چشمشان را میبندند، آن وقت شهید تندگویان میگوید که من وزیر نفتم. به کسی کاری نداشته باشید. ایشان این سخنان را برای جلوگیری ازآزار و اذیت همراهان خود توسط عراقیها گفته بودند.
شهید تندگویان و آقای سادات و بقیه دوستان، در زمان اسارت هر کدام در سلول جداگانهای گرفتار بودند و با نشانههای مورس با هم حرف میزدند که این کار هم ابتکار آقای بوشهری بود. این که ایشان مکتب و مبارزه مکتبی را از مسجد و هیأت مذهبی و با خواندن دعای کمیل در مسجد محل آغاز کردند تا مبارزه ایشان با نیروهای التقاطی و شبه کمونیستها در جریان پاکسازی پالایشگاه نفت آبادان بر کسی پوشیده نیست.
برای آزادی شهید تندگویان تلاشهای گوناگونی شد؛ یکسری تلاشهای دیپلماتیک و یکسری تلاشهای غیردیپلماتیک که در همان آغاز آگاهی از دستگیری ایشان تلاشهای غیر رسمی صورت گرفت و شهید دگتر مصطفی چمران به همراه عدهای از چریکها برای آزادی ایشان دست به یکسری عملیات چریکی زدند تا در صورتی که تندگویان را از مرزهای ایران خارج نکرده باشند، آزادش کنند. اما نیروهای بعثی از اهمیت موضوع آگاه شده و سریع برای خروج ایشان از مرزها و انتقال به بصره اقدام کرده بودند.
همچنین از طریق نهادهای بین المللی و صلیب سرخ نیز برای آزادی ایشان کارهای بسیاری از سوی وزارت خارجه وقت صورت گرفت. مهمترین نتیجهای که برای خانواده ایشان در بر داشت، یکی ابراز همدردی برخی از این نهادها با خانواده شهید و دوم نامهای بود که از ایشان به دست خانواده اش رسید.
البته گزارشهایی هم حاکی از این بود که دولت عراق برای آزادی وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران، شرایط سختی تعیین کرده بود که با روحیه آن شهید عزیز و اهداف و آرمانهای ایشان و موقعیت خاص نظام سازگار نبود؛ بنابراین، رایزنیها برای آزادسازی ایشان موفق نبود.
تا سال 1367، گزارشهای متفاوتی مبنی بر سلامتی تندگویان و ادامه زندگی وی در زندانهای بعث عراق به درون کشور میرسید. نامه دوم ایشان به خانواده اش نیز در همین سال به دست خانوادهاش میرسد که اتفاقاً درآن نامه به خانواده و همسرش دلداری داده بود. در کل، از گفتههای برخی از همراهان ایشان برمیآید که این شهید عزیز تا سال 1368 نیز زنده بودهاند.
این هیأت که متشکل از نمایندگان وزارت خارجه، پزشکی قانونی و خانواده شهید تندگویان بود، به همراهی یک متخصص از صلیب سرخ، سرانجام جسد شهید را از روی همان زخمهایی که از ساواک در کف پاهایش باقی مانده بود، شناسایی کردند، اما به دلیل این که دولت عراق، جسد شهید را با هدف، مجهول ماندن تاریخ شهادتش، سه بار مومیایی کرده، نتوانستند تاریخ دقیق شهادت ایشان را بگویند؛ این گونه است که تاریخ درستی از شهادت این شهید عزیز در دست نیست.
روز 29 آذر سالروز بازگشت پیکر پاک شهید غریب و وزیر سرافراز شهید مهندس محمد جواد تندگویان است که یاد مقاومت و فداکاری او را گرامی میداریم.
به همین مناسبت و در گراميداشت ياد و خاطره این آزاده عزیز و همزمان با سالروز شهادت امام سجاد(ع)، مراسمی با نام «رجعت سرخ» در روز چهارشنبه 30/9/ از ساعت ۱۴: ۳۰ تا ۱۷ با حضور آزادگان، خانواده شهيد تندگويان در سالن سوره مهر حوزه هنري تهران برگزار خواهد شد.